منم بعد از پسرم از بس زایمانم سخت بود گفتم دیگه نمیخام فوقش یدونه اونم ده سال دیگه تااینکه دردام یادم رفت و بچم شد پنج سالش و بشدت نیاز به همبازی داشت مامانم مخالف بود میگفت پیرت میکنه بچه و اینا ولی دیگه خداروشکر باردارشدم ویارم وحشتناک بود و گفتم این دومین و آخرین دفعمه دیگه اسم بچه رو به زبون نمیارم تا اینکه الان دوهفتس ویارم خوب شده و هنوز این دنیا نیومده بفکر سومیم خودم هفت ساله ازدواج کردم و تنهایی کشیدم بچمم همینطور الان دیگه دوس دارم دورم شلوغ باشه راس میگن خانما دوتا درد یادشون میره بند پشت لبشون و درد زایمون🤣