دیروز رفتیم خونه یه بابام برای اولین بار تصمیم گرفتم دست بابامو بوس کنم یه جعبه گز با به جا قرصی کادو بخش دادم
اشکام داره میرزه خدایا بالای مهربونم چرا اینقدر شکسته شده پای چشماش پر از چروک دستانش میاره نمیشنوند عینکی شده و صد تا درد دیگه کاش روم میشد پاشو می بوسیدم من خودمو نمیبخشم مجردی هام مغرور و نادان بودم تو رو خدا قدر مامان بابا هاتو بدونید اونا فرشتند