اصلا و ابدا حوصلش ندارم از الان سردردم همش یا تیکه میندازه یا غیبت بقیه رو میکنه برا پسرش میوه پوست میکنه میزاره دهنش ب منم میگه بخور دااااا اسم منو نمیاره مثلا به شوهرم میگه شربت بده اونم بخوره اصلا منو ادم حساب نمیکنه بعد هم پشت سرم شوهرمو پر میکنه و اینگه ما دو هفتس خونه خودمونیم همش ی جور لای حرفاش بهم میرسونه که تو فقط همخونه پسرمی ادم اصلی زندگی پسرم من هستم
ولله چی بگم،همه ش میگم اگه روزی منم برا پسرم زن بگیرم ممکنه اینقدر مریض باشم که عروس م رو اذییت کنم،اگه قراره که مانع آرامش بسرم باشم ان شالله که اصلا نباشم
دل آرامی که داری دل در او بند دگر چشم از همه عالم فرو بند