از عتیقه هام بگم براتون
یکی پیدا شده میخواد باهام دوس شه ازدواج کنیم منم گفتم یه مدت بشناسیم همو
امروز قرار بود بیاد باهم بریم یه مرکز خرید حرف بزنیم
نیومد
منم امتحانام تموم شده امروز دیگه حوصله ام ته کشیده بود هر روز امتحان داشتم
خودم پاشدم تنها رفتم اونجا که حال و هوام عوض شه...
پسره زنگ زده میگه کجایی گفتم خرید
بهم میگه کی اجازه داده تو بری اونجا؟با اجازه کی رفتی؟😑😂 اینم بگم یه هفته اس آشنا میشیم
گفتم خودم...میگه خودت ماشالله چه بزرگ شدی
حالا اینم بگم دختر تو خونه نیستم هرروز دانشگا و محل کارم نمیدونم چی تو مغز این پسرا میکارن اینجور شده؟
با این حرفاش کاملا فهمیدم به درد من نمیخوره