یخ زیر لب گفت :(چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی ؟چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی!) روزها یخ به آفتاب نگاه می کرد. خورشید و درخت می دیدند که هر روز کوچک و کوچک تر می شود. یخ لذت می برد ،ولی خورشید نگران بود. یک روز که خورشید از خواب بیدار شد تکه ی یخ را ندید. نزدیک شد. از جای یخ ،جوی کوچکی جاری شده بود. جوی کوچک مدتی که رفت، توی زمین ناپدید شد. چند روز بعد، از همان جا، یک گل زیبا به رنگ زرد، به شکل خورشید رویید.هر جایی که آفتاب می رفت، گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد.گل آفتاب گردان هنوز خورشید را دوست دارد، او هنوز عاشق خورشید است. ❤️✨
🔴چرا قبل از اینکه میخوایید پست رو ریپلای کنید لایک میکنید؟!😬😤🔴 یعنی اگه تو نی نی سایت بگی نفس میکشم میگن برا کدوم شهری؟ کجایی؟ مگه هنوزم کسی هست نفس بکشه این چیزا برا عهد قاجاره🤦♀️😤😤 اینجا هر کسی بر اساس تفکر و عقاید خودش نظر میده وقتی نظری میپرسی با عقل خودت بررسی اش کن بعد تصمیم بگیر یاد بگیر خودت مسئول زندگی خودت هستی الکی بر اساس چهار تا نظر آتش به زندگیت نزن پشیمونی بعدش سودی نداره 😉🙃🙃
🔴چرا قبل از اینکه میخوایید پست رو ریپلای کنید لایک میکنید؟!😬😤🔴 یعنی اگه تو نی نی سایت بگی نفس میکشم میگن برا کدوم شهری؟ کجایی؟ مگه هنوزم کسی هست نفس بکشه این چیزا برا عهد قاجاره🤦♀️😤😤 اینجا هر کسی بر اساس تفکر و عقاید خودش نظر میده وقتی نظری میپرسی با عقل خودت بررسی اش کن بعد تصمیم بگیر یاد بگیر خودت مسئول زندگی خودت هستی الکی بر اساس چهار تا نظر آتش به زندگیت نزن پشیمونی بعدش سودی نداره 😉🙃🙃