قدیما با کسی جوش نمیخوردم ی دختر عمو داشتم .همسن بودیم دوران خوبی داشیم.عاشق پسرعموم میشه
هم دیگه رو از بچگی پرستیدن .هی لعنت ب دنیا. گرفتارشون کرد . مادراشون مخالفت کردن و جداشون کردن .پسرعموم خودکشی میکنه 😖 میره تو کما تا یک سال پیش!حدودا سه سال . هرکاری کردیم دخترعموم خوب نشد . 😭😭 دفعه اول دیدش رو تخت شوک بهش وارد شد خون و کف اورد بالا و بعدش دیگه ادم سابق نشد . گچ شده بود. سرشو می کوبید دیوار. چندین بار هلم داده . سیلی زده ولی نتونستم جداشم 😭
تا این ک بردیمش مرکز درمان . هرروز پیشش بودم . تا این ک ازدواج کردم دیگ فاصلمون شده بود ۲۴ ساعت .بازم می رفتم
موهاشو میکند رو تخت قلت میزد می دوید . اخرین بار بهتر شده بود باهام حرف زد گفت زندس گفتم اره گف میخوام براش گریه کنم دلتنگم میشه؟ گفتم هست دلتنگت .شروع کرد ناله های عاشقانه . ک نوازشم کن بیدارشو . فرداش پسرعموم خوب شد .معجزه شد . و بعد یه هفته رفت پیشش . انگار عاقل شده بودن بالغ بودن . باهم حرف زدن گریه کردن . خوب بودن
خدارو می پرستم هرروز و هرساعت . خدا رحم میکنه همیشه .براشون خونه گرفتیم و ازدواج کردن ولی بدون مادراشون چون ازشون تنفر داشتیم . جلوی عشق ادمارو نگیرید