نمیدونم اصلا چرا من باید زنده باشم زندگی کنم
بخدا که اگر بخاطر مادرم نبود لحظه ای این زندگی لعنتی رو ادامه نمیدادم و خودم و همه رو راحت میکردم...
من دیگه نزدیک ۱۹ سالمه اول جوونیمه غرور دارم توی این سن
اما دارم قوی ترین قرصای ضداسترس و افسردگی رو میخورم
بخاطر برادرم،پدرم منو مجبور کرد که همراه مادرم برم یه شهر دیگه
درصورتی که من درس داشتم و گفتم میخوام درس بخونم شما خودتون برید من میمونم همینجا بابام شروع کرد فحش دادن بهم که ابوالفضل مرگت بده قران برت داره😔
منم دیدم بمونم کتک میخورم لباسامو جمع کردم که برم توی راه برفی با مامانم راهی شدیم و قرار شد بابام بعد بیاد
که اخر هفنه بریم خونه داداشم که اون شهره چشم روشنی ببریم واسه خونشون
من هیچ وقت گوشی نداشتم گوشی ای که الان دستمه گوشی قدیمی همین برادرمه که مال نه سال پیشه😔بابام گفت واسم میخره امسال یکی
منم خوشحال بودم که بالاخره میتونم فیلمای درسیمو درست یجا ببینم چون این همش هنگ میکنه حتی تلفنیم نمیشه صحبت کرد چون صدام نمیره
بابام امسال همین چندوقت ۳۰۰ میلیون از کارش درامد داشت(لطفا نپرسید چیه)منم وقتی گفت گوشی میگیره برام رفتم یه گوشی هفت هشت تومنی پسند کردم😔من بخدا که یه لباسم از بابام نخواستم یه قرون ازش تمیگیرم خرج مدرسه جیزی هم نیست چون تو خونم پشت کنکور😭
تا اینکه همین داداشم یهو اومد گفت از کی تا حالا خود مختار شدی قدرت انتخاب پیدا کردی که گوشی خودت انتخاب میکنی اونم گوشی ۸ تومنی😭😭گفتم چی میگی من دیگه ۱۹ سالمه نباید انتخاب کنم حتی گوشی دستمو😭گفت تو بیخود کردی😭هروقت چیزی شدی دانشگاه قبول شدی اونموقع😭الان گوشی سه چارتومنی میخوای بخواه منم گفتم نمیخام اینم مال خودتون گفت بدرک نخواه😭
بعد قراره چشم روشنی برای خونه خودش یه تابلو نقره و گوشی ثابت بخرن که ده تومن به بالا درمیاد😭
دارم از غصه میمیرم امسال اگه اون رشته ای که میخوام قبول نشم مطمینم خودمو میکشم چون دیگه توان موندن ندارم تو این زندگی من همینجوریشم دارم زجر میکشم با دارو زندم😭
نمیفهمم به کی بگم دردامو 😭😭
من فقط داداش کوچیکم و مادرم هوامو دارن همیشه چون بچه اخر بودم بابام و داداش بزرگم بهم زور میگفتن😭