خانوادم مخالف بودن که باهم باشیم
برام جنگید انقدر برام تلاش کرد اون به من نزدیک تر میشد و من دورتر میشدم قدمی براش برنداشتم بااینکه دیوانه وار این همه سال دوستش دارم
اما دوست داشتنی که تلاش نکنی فایده ای نداره
نمیخوام از دستش بدم میخوام باهاش صحبت کنم و مشکلات بینمون حل بشه وبعد خانوادم رو هرجور شده رازی کنم وازدواج کنیم