میدونی مشکلمون چیه میترسیم دل طرف بشکنه میترسیم ناراحت بشه میترسیم ازمون دلخور بشه
ریشه این چیزایی که میگی تو بچگیه باید پیداش کنی
الان فک کن ببین چی باعث شده انقد تن به انجام کار برای بقیه بدی؟؟؟
مثال میزنم برات من اعتماد به نفس نداشتم و از دماغم خیلی خجالت میکشیدم همش میگفتم دماغم زشته پس هیچکی منو دوس نداره
رفتم عمل کردم اوایلش خوب بود میگفتم دیگ خوشگل شدمو اینا یسال بگذره ورمش خوب میشه تموم اونموقع دیگه اجتماعی میشم
بعد دماغم مشکل پیدا کرد و کج شد دنیا برام تاریک شد بعدش برگشتم به قبل دیدم دماغ قبلیم انقده خوب بوده که نگووو از اونجا فهمیدم مشکل من این نیس مشکل جای دیگس
مشکل من ترس بود ترس از تنهایی/دلشکستن/ناراحتی بقیه/طرد شدن/مهرطلب بودن
الان دارم رو خودم کار میکنم
پیشنهاد میکنم کتاب بانو ارتمیس رو تو همین سایت هس بخون بیشتر اعتمادبنفس میگیری