خانواده همسرم۸صب بدون اینکه خبر بدن اومدن به بهونه دیدن بچه ها بچه هامم خواب بودن خونم خیلی به هم ریخته بود ظرفام نشسته بود همه جا سرک کشیدن اینم بگم دوتا بچه کوچیک دارم.خونه اونا همیشه تمیزه چون پدرشوهرم حساسه خیلی خجالت کشیدم شربت و چای آوردم نخوردن ازم خیلی بدشون میاد پشت سرم حرف میزنن با این اوضاع امروز که واویلاست. سربچه سومم که حامله بودم همش سرزده میومدن خونم و چن بار نامرتب بود بعد به همه گفته بودن عروسمون شلختس خونم که میومدن خودشون آشپزی میکردن اگه من آشپزی میکردم نمیخوردن