همسرم قبلا یه دوستی داشت که بهش گفته بود بابام با زنم ریخته بودن روهم یعنی یروز میره خونش میبینه این دوتا باهمن زنه میگفته بابات به زور وادارم کرده پدره هم که هیچ زنه رو که طلاق داده بود و خودشم اواره بود بنده خدا ازهمه
چی بریده بود و شبا تو تعمیرگاهی که کارمیکرد میخوابید معتادشده بودو اخرش نمیدونم دزدی گرده بود ازونجاچی بود افتاد زندان بعدشم خبرنداریم