خودش با پلیس و دادگاه منو از خونه بیرون کرد چون زن جدید گرفته منو دیگه نخواست ابرومو همه جا برد به بدترین طرز ممکن بیرونم کرد
منم الان ازش خیلی دورم ۵کیلومتر فاصله داریم اصلا طرفش نمیرم ولی اون هرروز برام فحش ناسزا و نفرین میفرسته فکر کردم دیگه دست از سرم برمیداره با رفتنم
اما امروز با خواهرم قرار گذاشتیم بریم بیرون خواهرم گفت بیا بریم اون دست خیابون ماشین بگیریم بعد پشیمون شدیم برگشتیم دیدم یهو بابام از داخل یه کوچه اروم اروم پشت سرمون میومده منم بهش زل زدم سریع برگشت رفت خودشو توی کوچه ها گم کرد
واقعا نمیدونم هدفش چیه دنبالم میکرد با خواهرم کاری نداره چون اون متاهله و کلا باهاش قهره
منم محل کار جدیدم بهش نگفتم داره میمیره که بدونه کجاست بیاد اونجا ابرومو ببره
بنظرتون چرا داشت دنبالم میکرد؟