عقدیم ،ما رو پاگشا کرده بودن تو رستوران که خاله همسرم و دخترخاله اشم بودم ،دختر خاله همسرم یه پسر ۷ ماهه داره که خیلی بامزه است
تو صندلی کودک نشسته بود کنار مامانش میز جلویی ما بود، از محبت داشتم با لبخند کاراهای بامزه اشو نگاش میکردم ،دخترخاله همسرم برگشت چپ چپ نگام کرد در گوشی با باباش و مامانش حرف زدن یه هزارتومن درآوردن صدقه کردن برا بچه ،بعد صندلی بچه رو برداشتن گذاشتن پشت ستون که دید من نبود برگشتن همگی بااخم نگام کردن
انقدر دلم شکست بخدا من تو عقدم نازا هم نیستم ، هیچ وقت با بددلی به بچه ها نگاه نمیکنم یه جوری شدم واقعا دلم شکست به زور جلوی خودمو نگه داشتم گریه نکنم اونجا
میخوام این قضیه رو به همسرم بگم چون جاریمم خواهر همون دخترخاله است ناخودآگاه باهاشون خیلی صمیمی اند البته جاریمم به بیشعوری خواهرشه ،باجاریم چطور رفتار کنم؟؟؟ ،میخوام ب همسرم صمیمیت و رفت وآمد و با اونا به حداقل برسونیم و تحویلشون نمیگیرم بعدا پشتش حرف نباشه
چون خیلی دلم شکسته