بی خیال بابا یه دوستی داشتم خیلی بهم روحیه میداد من تنها بودم توی هنرستان دوستی نداشتم فقط با اون خوب بودم بهم. گفت خودم و خودت رو عشقه یادش بخیر توی اون روزهای سخت اون تنها کسی بود ک باهام خوب بود مهربون بود
اره خیلی وقت میگذره من از اون هنرستان اومدم بیرون چون خیلی مضخرف بودن دانش آموزاش، فقط با اون خوب بودم اونم مشکلات خودش رو داشت.. مجبور بود ک یه روز یا چند روز درمیون نیاد مدرسه منم تنها موندم و وقتی دیدم دوستی ندارم و شرایطش بده رفتم از اونجا و هنرستان دیگ هم بازم دوست خوبی پیدا نکردم چیزی ک حقیقت داره اینه ک قیافم خوبه و درسام هم بد نیس بقیه بهم حسادت میکنن خیلی و دوس ندارن باهام دوس شن نظر خودم اینه