من ۳۰سالمه بعد فوت مادرم، پدرم ازدواج کرد به تحریک اون زن منو وحشیانه با دادگاه و کلانتری و پلیس از خونه بیرون انداخت صدها تهمت زخم زبون بارم کرد همون پدری که یک عمر براش نوکری کردم جوابشو ندادم بجز احترام هیچی ازم ندید
الانم از خونش رفتم ولم نمیکنه دائما تهدید و ناسزا میفرسته چون طبق توافق قرار دادگاه قرار بود یه مبلغی به من و اجی داداشم بده اما پشیمون شده دنبال بهونه ست
من برای شغلم ارامش نیاز دارم ولی خسته شدم از این همه تنش و تهدید ذهنم اروم نیست این متنم صدبار ویرایش کردم
اون که برای خودش زن گرفته همه چیم داره نمیدونم چرا دست بردارم نیست ابرومم برده
الان پیام فرستاده میگه نفرینت کردم چنان خوار بشی خبرش برام بیارن کیف کنم گفتم خوار تویی همه بهت میخندن بخاطر هوسبازی دخترت از خونه بیرون کردی
دایما میگه من بهترین و عالی ترین مرد دنیام در حالیکه مفت نمی ارزه