من چند شب پیش خواب دیدم که یه خونه داشتیم قبلا حمومش تو حیاط بود تو اون سن و سال من ازش می ترسیدم بخصوص که گوشه حیاط بود بعد خواب دیدم تو اون خونه ایم که جن داره بعد همسرم داشت تو خواب بهم میگفت میدونستی این خونتون جن داشته؟ من میگفتم امکان نداره اگر بود مامانم میگفت بعد یهو مامانم اومد گفت اره من متوجه شدم برای اینکه تو نترسی بهت نگفتم بعد یهو تو خواب همه جا تاریک شد و خونه شروع کرد به لرزیدن . بعد تو خواب دست همسرم و مادرمو گرفتم و سعی میکردم بگم خدا ولی نمیتونستم مثل کسایی ک لال شدن . بعد از ولی فشارررر و تلالاااش گفتم خدا اونم با چه لحنی و یهو پریدم از خواب دیدم تموم بدنم چسبیده زمین خشک شده
خیلی بد بود خلاصه اون روز تو خونه همش می ترسیدم