2777
2789
عنوان

حرفای ترسناک بزنیم؟؟؟

| مشاهده متن کامل بحث + 1118 بازدید | 130 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

من يه كتاب خوندم نوشته تمام موجودات نامرئى و مرئى و ترسناكى كه تو خواب يا بيدارى اذيتتون ميكنن شياطي ...

اوووووف 

این خوبه

وخدایی که همیشه هوایمان را دارد...کار خدا بی حکمت نیست به حکمتش دل بسپار،خدا همیشه بهترین هارو میخواد حتی اگه از نظر تو ،برات بدترین باشه...پس صبور باش و به خدا توکل کن که خدا خالق تمام زیبایی هاست🌹🙏🏻
خبب موضوعات هیجانی ندارن  این ادرنالین خونمون میره بالا خوووبه

از خیرش بگذر🥲

خدایا .. خدای مهربونم .. بابت زندگیم که خوشبختم و تو آرامشم شکرت 🤲🤲🤲خدای مهربونم بابت همسرم .. عشق زندگیم که با تمام وجودم عاشقشم شکرت ❤❤❤خدا جونم .. بابت دوتا فرشته های زندگیم که بهم دادی شکررررت ... همیشه شکررررت .‌ بابت نداشته هام هم شکرت .. 🥰🥰🥰 خدایا شکرت که مادرم و برادرم رو دارم تا همیشه پشت و پناهم باشن.. درسته که پدر ندارم 💔ولی تو رو دارم که مثل کوه بالای سرمی خدا جونم 🥺❤ عاشقتم خدا جونم.... عاشقتممممم❤❤❤

من حموم بودم 

هیچکسم خونه نبود 

اول صدای جیغ اومد 

بعد صدای بچه و گریه

منم خیلی ترسیدممممم 

نه جرات داشتم تکون بخورم نه برم نگا کنم 

اخریم نگاه کردم هیچی نبود

وخدایی که همیشه هوایمان را دارد...کار خدا بی حکمت نیست به حکمتش دل بسپار،خدا همیشه بهترین هارو میخواد حتی اگه از نظر تو ،برات بدترین باشه...پس صبور باش و به خدا توکل کن که خدا خالق تمام زیبایی هاست🌹🙏🏻

چند وقت پیش توی تاریکی نور کم تو اتاقم نشسته بودم پارچ آب با آبش از روی میز ریخت زمین بدون این که چیزی بهش بخوره یا باد بزنه. همیشه فرار میکردم یخ زده بودم بعد فرار کردم. 😰 یه دلیل قانع کننده میگین بهم؟

باردارا و ترسو نخونه 🤐





چند سال پیش خواب دیدم که همه فامیل با یه ترس خاصی تو خونه مادر بزرگم هستیم بعد از بقیه پرسیدم چی شده که این قدر نگرانید اونا هم گفتم قرار یه بچه که در واقع جن هست تو خونه تولد بگیره اسم اون بچه هم پریسا بود(معنی پریسا هم میشه مثل پری....)

فرداش عمم زنگ زد دعوت مون کرد بریم تولد پسرعمم

کلا اون خوابه خیلی حس بدی بهم داد از پسر عمم هم دیگه میترسم 🥲

حضرت عیسی علیه السلام در فلسطین متولد شد اما هیچ مسیحی اروپایی عاقلی نمیگه من اروپایی هستم آسیایی نمیپرستم گرفتی منظورمو؟😅                                                               
فیلم خوابگاه دختران ببین مو که سهله همه چیت سیخ میشه

من برای اولین بار وقتی ۸ سالم بود دیدمش تا چندین سال همش بهش فکر میکردم تا اینکه پارسال دوباره نگاش کردم دیدم خیلی ترسناک نیست فقط تا یه مدت میرفتم خیابون هر ادم غیرعادی میدیدم می ترسیدم بخصوص ک تو شهر ما چندتا هستن شبیه اونا توهم میزدم همش

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود ❤من به زمانبندی خدا شک داشتم اما درست در بهترین لحظه غافلگیرم کرد .خدایا شکرت 🥰😇
می ترسم آخه دیشب هم تنها بودم توخواب بیداری یکی زیر پتو من بود الان هم یادش افتادم 

🤒🤒🤒 سر میکردی زیر پتو شاید میگرفتت خخخ

وخدایی که همیشه هوایمان را دارد...کار خدا بی حکمت نیست به حکمتش دل بسپار،خدا همیشه بهترین هارو میخواد حتی اگه از نظر تو ،برات بدترین باشه...پس صبور باش و به خدا توکل کن که خدا خالق تمام زیبایی هاست🌹🙏🏻
باردارا و ترسو نخونه 🤐 چند سال پیش خواب دیدم که همه فامیل با یه ترس خاصی تو خونه مادر ...

منن‌جای تو میبودم هیچوقت نمیرفتم

وخدایی که همیشه هوایمان را دارد...کار خدا بی حکمت نیست به حکمتش دل بسپار،خدا همیشه بهترین هارو میخواد حتی اگه از نظر تو ،برات بدترین باشه...پس صبور باش و به خدا توکل کن که خدا خالق تمام زیبایی هاست🌹🙏🏻

دیشب ی جا  خوندم ک اگ کد پول رو روی دستت بنویسی  پولی دستت میاد😄

منم گفتم بزار تست کنم  روی دستم نوشتم 

همینک نوشتم نمیدونم ضربان قلبم خیییلی شدید شد 

ی حسی  بهم دست داد ک اصلا حالم خوب نبود ب شدت  بی حال شدم 

 شبم  ک خوابیدم یهو نصف شب انگار ک یکی بیدارم کرد ی آدم سیاه دیدم  قد بلندددد

بعد فقط همون ادمه  نبود 

چند نفر هم تو اشپزخونمون  بودن میگفتن و میخندیدن  صداشون میومد 

منم فقط گفتم بسم الله  و ایه الکرسی خوندم  ادمه  رفت همون ک بالای سرم وایستاده بود 

 اما خونمون شلوغ بود  انگار 

بعد رفتم زیر پتو دوباره خوابیدم 

امروز از خونواده پرسیدم نصف شب حرف زدین میگن نهههه

واقعا برام سواله قضیه  کد پول چیههه


یادمه زمانی که تنها زندگی میکردم یروز خواهرم اومده بود ناهار پیشم نشسته بودیم حرف میزدیم نمیدونم از کجا یهو بحث روحو جن اومد وسط من گفتم به جن اعتقاد ندارم بنظرم وجود نداره.

همون شب خوابیده بودم وسط خوابم بیدار شدم بعد دیدم روبروم وسط اتاق دوتا مرد قد کوتوله با صورتای عجیب نشستن جلوشونم قابلمه بود داشتن غذا میخوردن، یهو یکیشون برگشت سمت من گفت، بگو دریا بگو جن وجود نداره، بعد دوتایی زدن زیر خنده. 

صبح که بیدار شدم نمیتونستم تشخیص بدم دیشب خواب دیدم یا بیداری بوده، هرچی بود حسش خیلی واقعی بود مثل خواب نبود.

ترسناک ترین نکتش این بود که من چراغ اتاقمو قبل خواب خاموش کرده بودم، صبح که بیدار شدم روشن بود، درست مثل نصف شب…

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792