مامانم همش میگه چرا ازدواج نکردی سنت رفته بالا مگه ازدواج کردن الکیه خب چی کار کنم آدم مناسب هنوز پیدا نشده
از صبح تا شب میگه واقعا دیگه روانی شدم هر چی میشه میگه تقصیر توعه اصلا از خودم حالم بهم میخوره همش احساس اضافه بودن دارم مگه آدم چقدر طاقت داره کجا برم دیگه!
میدونم نگران منه حق داره خداییش ولی الان شرایط اینه تقصیر من نیست که
واقعا دلم میخواد یه معجزه بشه مامانم خوشحال بشه دیگه به خاطر من اینقدر غصه نخوره