بابام منو از خونه بیرون کرده رفتم خونه دامادمون اونم بدش اومد
یکهفته پیش مادربزرگم بودم اونم مثلا خیلی مظلوم و بی زبون بود امروز گفت از اینجا برو مزاحمی و...
من خودم محل کارم داخل خیابون شلوغ هست یک سالنه کنارش مغازه هستش همه منو میشناسن ولی نمیدونن بابام بیرونم کرده
همشون میرن خونشون من روم نمیشه اونجا بمونم البته شبا خیلی ترسناکم هست توی یه سالن تنها بمونم کسی رو هم ندارم بیاد پیشم از حرف مردمم میترسم فردا میگن علتش چیه داخل سالن میخوابه حرف درمیارن
با این دوتا مشکل چکار کنم در ضمن به شدت ترس تاریکی دارم حتی لامپم روشن بمونه از اون سالن میترسم شبا