«تُـ♥️ـــــــﮩﮩ٨ﮩــــﮩ٨ﮩﮩــــــ♥️و» هَمون پادشاهی کِ قَــــــــــﮩﮩ٨ﮩ💛ـﮩ٨ﮩﮩــــــلمروش قلب منع ️ بعد من ܣࡅ࡙ܟ݆ߺࡏࡑ ࡅߺ߳ܭܝߊܝ ܩࡍ߭ ࡅ࠭ܟ߭ߺࡐߊܣܠ ࡄ݅ܝܠ🖖🏾 . مــث ما ت دنــیا لعنتی کمه.. ••══✿✿✿══•• 🔗🤍🙂️. . یکی نوشت) : یکی خوند) : یکی مرد) : یکی موند) : من می نویسم) : توبخون) : من میمیرم) : توبمون ~ 🖤) :️ عزیزان میشه یه صلوات بفرستید خوشبخت بشم خوشبخت هستم می خوام با دعای شما عزیزان خوشبخت تر بشم🫀❤
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
تو هم دلیل بیقراری منی ،هم آروم و قرارمی :) 🥲🍭قربان بودنت بروم 🙂🫂 من سرما زده را گرم در آغوش بگیر ب هوای بغلت بود ک سرما خوردم ☻ از قشنگ ترین دیالوگا = مایکی : مهم نیست چقدر از هم دور باشیم ما هیچ وقت از هم جدا نمیشیم♡میدوریا:ارزو ها میتونن واقعی بشن ♡کانکی : ب هیچکس اعتماد نکن شیطان هم یه زمانی فرشته بود ♡ جیرایا:هر جا کسی به تو فکر میکنه اونجا خونه ی تو هستش ♡ایتاچی: مواقعی وجود داره ک مردم باید انتخابای دردناک انجام بدن ♡🤍 انگیزشی ترین جمله : _چرا تو ؟؟ _چرا تو اما واتسون؟؟؟ +چون ارزشش رو دارم 😌 افتخار میکنم که یک دخترم ✌️😎اگه هدفت تو رو از مردم جدا میکنه پس تنها بمون 🚶♀️( امضای خودمه دوست دارم چرت و پرت بنویسم 😂😔)
میگم اگه یه کوچولو رنگ غذا بریزه رو فرش با چی میشه پاکش کرد؟
با اسید
سعی نکن پاکش کنی بدتر گند میخوره
دیاپکین اسبق می خواستم بهار را به خانه ات بیاورم و دیگر قانع نباشی به گل های چسبیده به فرش می خواستم بهار به پیرهنت بیاورم و از آنجا سفر کنم به سرزمین های کشف نشده اما هر دری باز کردم پاییز در بادهایش از راه رسید روی هر پنجره ای دست گذاشتم زمستان آخرین تصویر در حافظه اش بود امروز من و بهار در کوچه ها می گردیم و سراغت را از خرگوش های مرده در برف می گیریم.
اسیییید؟ جدی میگی یا سر به سرم میزاری یا برم دنبال اسید بگردم؟😂
نه بابا منظورم این بود لکش با هرچی پاک کتی بدتر پخش میشه اسید نریزی فرش بسوزونی 🤦♀️😂
دیاپکین اسبق می خواستم بهار را به خانه ات بیاورم و دیگر قانع نباشی به گل های چسبیده به فرش می خواستم بهار به پیرهنت بیاورم و از آنجا سفر کنم به سرزمین های کشف نشده اما هر دری باز کردم پاییز در بادهایش از راه رسید روی هر پنجره ای دست گذاشتم زمستان آخرین تصویر در حافظه اش بود امروز من و بهار در کوچه ها می گردیم و سراغت را از خرگوش های مرده در برف می گیریم.