2821
2789

😐😐😐

«تُـ♥️ـــــــﮩﮩ٨ﮩــــﮩ٨ﮩﮩــــــ♥️و» هَمون پادشاهی کِ قَــــــــــﮩﮩ٨ﮩ💛ـﮩ٨ﮩﮩــــــلمروش قلب منع ️  بعد من ܣࡅ࡙ܟ݆ߺࡏࡑ ࡅߺ߳ܭܝ‌ߊ‌ܝ ܩࡍ߭ ࡅ࠭ܟ߭ߺࡐ‌ߊ‌ܣܠ ࡄ݅ܝܠ🖖🏾 . مــث ما ت دنــیا لعنتی کمه.. ••══✿✿✿══•• 🔗🤍🙂️. . یکی نوشت) : یکی خوند) : یکی مرد) : یکی موند) : من می نویسم) : توبخون) : من میمیرم) : توبمون ~ 🖤) :️   عزیزان میشه یه صلوات بفرستید خوشبخت بشم خوشبخت هستم می خوام با دعای شما عزیزان خوشبخت تر بشم🫀❤

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

🤣😐

 تو هم دلیل بیقراری منی ،هم آروم و قرارمی :) 🥲🍭قربان بودنت بروم 🙂🫂 من سرما زده را گرم در آغوش بگیر ب هوای بغلت بود ک سرما خوردم ☻ از قشنگ ترین دیالوگا = مایکی : مهم نیست چقدر از هم دور باشیم ما هیچ وقت از هم جدا نمیشیم♡میدوریا:ارزو ها میتونن واقعی بشن ♡کانکی : ب هیچکس اعتماد نکن شیطان هم یه زمانی فرشته بود ♡ جیرایا:هر جا کسی به تو فکر میکنه اونجا خونه ی تو هستش ♡ایتاچی: مواقعی وجود داره ک مردم باید انتخابای دردناک انجام بدن ♡🤍 انگیزشی ترین جمله : _چرا تو ؟؟ _چرا تو اما واتسون؟؟؟ +چون ارزشش رو دارم 😌 افتخار میکنم که یک دخترم ✌️😎اگه هدفت تو رو از مردم جدا میکنه پس تنها بمون 🚶‍♀️( امضای خودمه دوست دارم چرت و پرت بنویسم 😂😔)
میگم اگه یه کوچولو رنگ غذا بریزه رو فرش با چی میشه پاکش کرد؟

با اسید 

سعی نکن پاکش کنی بدتر گند میخوره

دیاپکین اسبق              می خواستم بهار را به خانه ات بیاورم   و دیگر قانع نباشی  به گل های چسبیده به فرش    می خواستم بهار به پیرهنت بیاورم  و  از آنجا سفر کنم  به سرزمین های کشف نشده   اما هر دری باز کردم     پاییز در بادهایش از راه رسید     روی هر پنجره ای دست گذاشتم   زمستان  آخرین تصویر در حافظه اش بود   امروز من و بهار در کوچه ها می گردیم  و سراغت را از خرگوش های مرده در برف  می گیریم.                  
اسیییید؟ جدی میگی یا سر به سرم میزاری یا برم دنبال اسید بگردم؟😂

نه بابا منظورم این بود لکش با هرچی پاک کتی بدتر پخش میشه اسید نریزی فرش بسوزونی 🤦‍♀️😂

دیاپکین اسبق              می خواستم بهار را به خانه ات بیاورم   و دیگر قانع نباشی  به گل های چسبیده به فرش    می خواستم بهار به پیرهنت بیاورم  و  از آنجا سفر کنم  به سرزمین های کشف نشده   اما هر دری باز کردم     پاییز در بادهایش از راه رسید     روی هر پنجره ای دست گذاشتم   زمستان  آخرین تصویر در حافظه اش بود   امروز من و بهار در کوچه ها می گردیم  و سراغت را از خرگوش های مرده در برف  می گیریم.                  
اسیییید؟ جدی میگی یا سر به سرم میزاری یا برم دنبال اسید بگردم؟😂

باریکلا

خدایا به همه ارامش و سلامتی بده .عاشق گل و گیاهم .بیاین سعی کنیم کتاب بخونیم . دوست دار پیشی. شمع ها به من حس خوبی میدن .  
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2824
2823
2791
2779
2792