من حالم خوب نیست احساس میکنم روحم متلاشی شده
مطلاقاًهیچ چیزآرومم نمیکنه
بدون هیچ تلاشی انقدر رفتارم عادیه که مامانم میگه عین مجردیاتی یادم میره یه زن متاهلی!
خودم هم همین حس رو دارم!
ولی روحم دردمیکنه انگار
باهمسرم اختلاف دارم خونه ی پدرمم،سطح اختلافاتمون حتی از بچگانه هم مضحک تره،ولی.....تواین ولی برای خودم هم یه عالمه شرح غیرقابلِ درکه
لطفاًهرطورکه بلدین واعتقاد دارین برای آرامشم دعاکنید