عزیزدلم من همیشه میام بت سر میزنم الانم سرکارم به امید اینکه یه روزی بگی خدا صدامو شنید شوهرم ترک کرد الان خیلی خوب شده من نتونستم بمونم در خودم ندیدم من بچمو برداشتم فرار کردم شوهرم هربار قول میداد ولی نمیتونست همیشه قول یه زندگی خوب میداد بار اخر بش گفتم حق طلاق و حضانتو بده خودش راضی بود ولی مامانش نذاشت واگذارشون کردم ب خدا با زندگی منو بچم چه کردن من مستقل زندگی میکنم تو تاپیکات پست گذاشتم عزیزم فقط خودت باید خودتو نجات بدی نمیگم جدا شو هرچند پدر معتاد نبودنش بهتره برو سرکار پول جمع کن شاید یه روزی بچت بزرگتر شد خواستی بری حواست به آینده خودتو بچت باشه من نمیگم ترکش بده خودش باید بخواد شوهر من با پای خودش میرفت کمپ من تحمل این آدم برام سخت بود نتونستم بمونم دیگه خیلی جلوی خودشو میگرفت دست روم بلند نکنه ولی اخلاقش گند بود تهدیدش کردم اگه دستش بم بخوره زنگ میزنم پلیس
ولی الان خیلی آرامش دارم از خدا برای خودتو بچت آرامش میخوام