وقتی جواب وتوجیهی برای بهونه گیری هاش نداشت دست بلندمیکرد
منم چندباری رفتم قهر
دیگه توخونه احساس امنیت نداشتم
شایدازهر۱۰بار یه بار دستش بلندشه ولی من هربار استرس دارم
هروز صبح میگم یعنی امروز چطور میگذره؟
دلم خیلی میسوزه از این ک دارم جدامیشم بدون هیچ دلیل ومشکل جدی ومنطقی
میگه نباید میرفتی خونتون
میگم توباعثش بودی من که گفته بودم
باز میگه هرچی نبایدمیرفتی
میدونم چاره ای جزجدایی ندارم
ولی امان ازدلم