یه دختره ۱۶ ساله بودم ،مغرور و نجیب، از یه خانواده ی پر جمعیت با چندتا خواهر و برادر،با وضعیت مالی خیلی خوب. پدرم مردی نامدار است در میان اطرافیانش. من در عین شاد بودن و به روز بودن، دختری مقید بودم به رفتار های درست و شایسته. خانواده ای سخت گیر،مقید،غیرتی و کمی مذهبی. داستان عشق من از مراسم ازدواج یکی از برادرانم شروع شد. بعد از مراسم عقد کنونش چندتا خاستگار برایم آمد،که وقتی بحثشان در خانواده مطرح شد. جواب من این بود؛ من اصلا به ازدواج فکر نمیکنم و برایم مهم نیست،خاستگارها چه کسانی هستند. چند ماه بعد در مراسم عروسی همان برادرم. نگاه های یک پسر جوان معذبم کرده بود. بعد از عروسی برای برادرم تعریف کردم و او هم پیگیر شده بود. بعدا برایم گفت؛ پسر که یکی از آشنایان و اقوام همسرش است،یکی از همان خاستگارهایی است که بعد از مراسم عقد کنون برایم آمده بود. و در جواب برادرم که قصد داشته حالش را بگیرد تا یادش بماندبعد از این وقتی به مجلسی دعوت میشود ،چشم چرانی نکند،گفته بود ؛ اصلا قصد چشم چرانی و مزاحمت نداشته ام، ببخشید دست خودم نبوده و متاسفم اگر باعث ناراحتی شده ام. تا چند وقت بعد از آن با دیدن فیلم عروسیشان و يادآوري آن شب ، رگباری فحشش میدادم که باعث شد،شبی که میتوانستم کلی شاد باشم ،معذب شوم. چندی گذشت و چندین بار دیگر هم آن پسر را دیدم. هر چه بیشتر میگذشت و بیشتر میدیدمش، کمتر یاد عصبانیتم می افتادم. نمیدانم چه در من تغییر کرده بود، حالا که او اگر ،مرا جایی میدید، جرات نمیکرد سرش را بلند کند و مرا نگاه کند . ولی هر بار دیدنش یه حس خوب کوچک راهی قلبم میکرد. یک بار در مراسمی که اصلا فکرش راهم نمیکردم او هم باشد، در میان شلوغی و ازدحام جمعیت ، یکباره قلبم تپش گرفت، دستانم خیس عرق شد، یک احساس درونی از نزدیکی کسی به من هشدار میداد که گویی برای قلبم خیلی با ارزش است. منکه با چشمانم همچین کسی را نمیدیدم، ولی قلبم عجیب به تکاپو افتاده بود که به من بفهماند کسی در این نزدیکیست که برایم مهم است.
اما شما گفتین دلم میسوزه برا دخترا،یعنی ربطی ب این جریان و این دختر نداشت شما دلتون برا دخترا میسوزه ...
منظور اینه که دختره حریف خانوادش نشد که راضی به ازدواج شن وگرنه پسره که خاتوادش برا خواستگاری خیلی اومدن و پدروبرادرای دختره نزاشتن بهم برسن..کلا اجازه دختر انگار دست خودش نیس ازاین لحاظه که بیشتر تو این داستان دلشون برای دختره میسوزه
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید