من معمولا با هیچکس درد و دل نمیکنم گفتم بیام حداقل با شما حرف بزنم خیلی سرم درده حالم بده
الان ۴ ماهه بابام فوت کرده
بابام ی ادم خیلی خوب و مذهبی و قران خون بود ولی شوهرم باهاش لج بود حتی طوری ک نمیخواست بیان خونمون
من با همه ی لجبازیاش ب امید اینکه روزی خوب شه سر کردم ولی چه فایده بابام تو تصادف فوت کرد و من موندم و شرمندگی
جالب اینجاست اون اصلا هیچ عذاب وجدانی نداره
امشب هم سر گرفتن دیه دعوا کردیم همش میگه تو حقتو نمیگیری دنبال حقت نیستی خب من چطور میتونم پیگیر دیه باشم ؟
گفتم برام مهم نیست بدن یا ن
اگه هم بدن میدم خیریه
اینقد بهم زد میگه زندگی مجردیه مگه تنها تصمیم میگیری خودمون بدبختیم بدی خیریه چرا
تا حالا اینقد بد نبوده واقعا تعجب کردم
ی ذره درک نمیکنه یعنی منو
یعنی نمیفهمه من از گذشته اعصابم خورده
میگه گذشتع هر چی بوده گذشته من ادم شدم
خب بوی پول ب گوشت خورده ن