من کلا آدم مذهبی هستم و توی دوران دانشجویی نیاز به کاردانشجویی داشتم ولی جور نمیشد و من پول لازم بودم یه روزی که رفتم دفتر مسول کار دانشجویی یه استاد نشسته بود که وقتی من مطرح کردم که پول لازمم خیلی چهره اش عوض شد و من چند باری رفتم پی کار و اون آقا هم تو دفتر مسول مون رفت و آمد داشت تازه براتون بگم که بسیار تحصیل کرده و دارای چندین مقاله معتبر و کتاب و اینا بودن فارغ التحصیل دانشگاه تهران بودن یه روز که من رفتم برای دیدن همون مسول ایشون من رو تنها گیر آوردن و بهم گفتند که کار پیدا کردم یانه منم گفتم نه واون بهم پیشنهاد داد که برم دفترش تا باهم حرف بزنیم من بعد ۳-۴ماه که کار پیدا نکردم چون ایشون خیلی آدم مذهبی بود رفتم اتاق شون و بهشون گفتم که شما کار سراغ دارین و ایشون گفتند که نه و بعدش هم شماره من رو گرفت تا مسول کار دانشجویی که خانم بود صحبت کنه .و دو سه ساعت بعد باهام تماس گرفت و خودش رو خوب معرفی میکرد سنم رو ازم پرسید و من بهش گفتم دوست ندارم دوست دختر کسی باشم اونم گفت زشته این حرفا چیه و جوری که من کلا توی عمرم همچنین آدم خوبی ندیده بودم و کلی حرف زد وسعی به جلب نظر من داشت و خودش رو هم کاملا مذهبی نشون میداد ولی یهو میخندید و همش سعی داشت بهم انگی بچسبونه و غیرتی خودشو نشون بده و بگه من دوست ندارم تو هر روز برای کار پشت دفتر مسول کار دانشجویی ببینم گفت میخواسته حتی درس دین بخونه و بره حوزه و من به راستی حرفاش شک میکردم و ازم با چرب زبونی شماره کارت خواست و گفت که من براش کار کنم و توی تهیه جزوات آموزشی کمک کنم ومن بهشون گفتم که پولی فعلا به حساب من نریزه تا کامل کار رو انجام بدم وکلی قسم خدا و پیغمبر دادمش ولی اون بلافاصله این کا رو کرد و باتوجه به اینکه مذهبی میزد قسما رو ندید گرفت تا پول اومد به حسابم من خیلی ناراحت شدم و عذاب وجدان گرفتم به خصوص که میگفت به کسی نگم .من ترسیدم و پول رو به حسابش ریختم و اون کلی بهم زنگ میزد و عصبانی که چرا اینکار رو کردم .هر چی بود بار من کرد در حالی که باورم نمیشد.بعد که نامزد کردم نامزد من پیامای این یارو توی گوشی من دید وکلی فحش بار یارو کرد .یارو هم گفت که من به خدا واگذار میکنم و من نیت خیر داشتم و جوری رفتار کرد که حتی خود نامزد من هم شیفته اش شد و گفت چه آدم مشتی هست .من سر این موضوع عذاب وجدان خیلی شدیدی دارم و افسردگی گرفتم چیکار کنم چون باعث شدم یه بنده خدا ناراحت بشه .به نظرتون اون مذهبی بوده یاخودشو مذهبی جازده
دلت را بتکان ٫اشتباهاتت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند فقط از لابه لای اشتباه هایت یک تجربه را بکش بیرون قاب کن و بزن به دیوار دلت ٫اشتباه کردن ،اشتباه نیست ٫در اشتباه ماندن اشتباه است
بی نیازم از هر نگاهی جزخدا ... 😊تنها تکیه گاه زندگیم خداست 💝که اگه روش رو ازم برگردونه با مخ خوردم زمین تمام امیدم اینه که روزای سختم رو میبینه ،صدا زدنامو ،کمک خواستنامو میشنوه ،شکر کردنامو ،تلاشامو و...خلاصه حواسش شش دونگ جمعمه 💪همیناس که منو از دستی که موقع غرق شدنم سمتم دراز میشه مطمئن می کنه 🌿.
الان مشکلم اینه که همش خودمو سرزنش میکنم و افسردگی گرفتم و حال خودمو بد میکنم که نکنه طرف منظوری نداشته و الان که اون این پیاما رو از چشم من می بینه و خیلی تحصیلکرده هست و حقش نبود اینهمه فحش رو و شاید منظوری نداشته من باعث شدم اون فحش بخوره.من هیچ وقت دوست پسر نداشتم توی کل عمرم اصلا شناختی روی مردا ندارم
دقیقا همون موقع ها به علت مشکلات شخصی از خدا دور شده بودم و با خدا قهر کردم ولی بعد این ماجرا با خدا ...
خدا رحم کرده دیگه شاکر باش
دلت را بتکان ٫اشتباهاتت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند فقط از لابه لای اشتباه هایت یک تجربه را بکش بیرون قاب کن و بزن به دیوار دلت ٫اشتباه کردن ،اشتباه نیست ٫در اشتباه ماندن اشتباه است
خدا میدونه چقدر حالم رو بد کرد. باهاش حرف میزدم بهم گفت شام خوردی منم گفتم نه و بعد خمیازه ای کشیدم اونم خندید و گفت صدای معده ات اومد من خیلی بهم ریختم و گفتم صدای خمیازه بود .همش سعی داشت ازم اطلاعات بگیره و مثل اینکه چند سالمه و چند تا بچه ایم و پولو واسه چی میخوام وهمینا منو به شک واداشت