یدفعه وجودم پر از اضطراب میشه و باعث میشه احساس عذاب وجدان و نا امیدی و گناه داشته باشم و بعد از چند دقیقه به اوج خودش میرسه و خب دستام یخ میزنه بغض میکنم و میخوام گریه کنم
ذهنم میره سمت گذشته و حالم بد میشه به اتفاقات چند سال قبل فکر میکنم و میگم نکنه این اتفاق واسه اطرافیانم بیفته نکنه تحت تأثیر چند تا صحبت مزخرف قرار بگیرن و دست به کار اشتباهی بزنن و خب من نگران میشم و به اون روزی که چنین اتفاقی افتاده فکر میکنم. و ت از نزدیک شدن به آینده ام میترسم که یدفعه چنین اتفاقی بیفته
و دلم میخواد فقط از این احساس مزخرف فرار کنم.
من فقط میخوام حالم خوب باشه همین...