مونا جانم
متاسف شدم برای احوال الانت
ولی در کل اینجور شخصیت ها از جمله همسر شما و همسر من...
اینها سوپرمن خانواده هاشون هستن و در تمام عمر در حال اثبات خودشون به اونها هستن و چه سو استفاده هاییکه خانواده های بی انصاف ازشون نمیکنن...و نهایتا اینجور افراد همینکه تامین نیازهای خونه ی خودشون و خانواده شون رو همزمان انجام میدن باعث ایجاد یه حباب بزرگ در درونشون میشه
حالا همسر شما بمراتب خیلی خیلی شرایط بهتری رو برای شما و دخترتون فراهم کرده که صدالبته با توجه به تمکن مالیشون ...همینم ازشون انتظار میره
و دقیقا این عدم اعتمادی که بین همسران بوجود میاد و باعث این مخفی کاری ها میشه خیلی خیلی ازار دهنده تر از کمکهای مالی غیر ضروری به اونها هست
در مورد امیر حدسم اینه که شاید بدلیل شراکتشون با اصلان و روابط حتی گمرنگشون با ایدا ازین ماجراها و شاااید ماجراهای بیشتری اگاهن و میدونستن اگه شما بفهمی بهم می یزی که خواسته پیشت باشه و احساست رو در بر بگیره...
نمیدونم حدسم اینه
و اما برای کارهای محضر اگه همسر مجدد اصرار بر قرار فردا داشت
شما بگو اونها برن کارهای اداری و انتقال رو انجام بدن
نهایت شما میری امضای نهایی رو میزنی
شاید ابنجوری مجبور نباشی ببینیشون