2777
2789
عنوان

روزهای من

| مشاهده متن کامل بحث + 90401 بازدید | 876 پست

دارم کم کم نگرانش میشم تقریبا هر روز خبر میداد اماالان ۱۵ روزه بی خبر گذاشته رفته بنظرتون وقتش نشده نینی یارها رو خبرکنیم پیگیر بشن نکنه خدایی نکرده اتفاقی افتاده باشه اخه  گوش شوهرش رسونده بودن 

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

مونا جون کاش زودتر بیای همه بچه‌ها نگرانت شدن سابقه نداشته انقدر غیبت داشته باشی

سلام گیسوجان

سلام بچه ها

ممنونم که نگران حالم بودین،این مدت خیلی ناراحت بودم دل و دماغ نوشتن نداشتم 

الان یه مقدار نوشتم، میذارمشون

جمعه دو هفته پیش شب تا دیروقت خوابم نبرد،پیام های توی سایت رو می خوندم، پیام هایی که توی شخصی برام فرستاده بودن،با جمله های خیلی بدی برام پیام نوشته بودن، از اینکه خیانت می کنم،ضعیفم که لایق همسرم نیستم،..

شنبه صبح زودتر از همیشه پا شدم، می خواستم این شرایط رو برای خودم تمامش کنم، شب کم خوابیده بودم ولی از فکر تصمیمی که گرفته بودم و اضطرابی که داشتم اصلا خوابم نمیومد،

دوش گرفتم، چندتا شیرینی با چای خوردم که فشارم نیاد از این پایینتر، آدرس شرکتش رو بلد بودم بارها از جلوش رد شده بودم ولی تا حالا پیش نیومده بود که بخوام برم ،

امیر به جز مجموعه ما، یه شرکت دیگه داره و کار اصلیش در واقع همونه،جای پارک پیدا نکردم، یکم با فاصله از ساختمون شرکتش پارک کردم ،پیاده شدم، دم در ساختمون یادم اومد که کیفمو برنداشتم، برگشتم، دوباره دست کردم توی جیبم توی کیفمو نگاه کردم ، دیدم گوشیم تو ماشین جا مونده، دوباره برگشتم، روی قلبم یه وزنه هزارکیلویی بود، نشستم تو ماشین، فکر کردم من با این آشفتگی اومدم به امیر چی بگم اصلا، از اومدنم پشیمون شدم، کیفمو از روی پام گذاشتم کنار، ماشینو روشن کردم که برگردم برم خونه،ولی یادم افتاد من هیچ وقت ضعیف نبودم بقیه حق ندارن اینو در مورد من بگن، خودم این جریانو سر و سامون باید بدم، وسایلمو برداشتم، سریع تا منصرف نشده بودم پیاده شدم و رفتم سمت شرکت.

به منشی گفتم که به آقای مهندس بفرمایید که مونا منتظره که بیینتشون.

منشی خیره نگام کردپرسید ببخشید شما با کی کار داشتین؟ گفتم با مهندس امیر، گفت اها با آقای دکتر طهماسبی قرار ملاقات دارید؟ 

گفتم  من قرار قبلی ندارم باهاشون، لطفا خودتون بهشون اطلاع بدین،

گفت نمیشه که عزیزم باید از هفته ی قبل قرارهاتونو هماهنگ کنید، آقای دکتر الان جلسه دارن، پرسیدم جلسشون حضوریه؟ گفت نه

حوصله ی کل کل با این دختر رو نداشتم، گوشیمو درآوردم امیر رو گرفتم، سریع جواب داد

گفتم من اومدم شرکت، خانم منشی گفته باید از هفته ی قبل نوبت می گرفتم برای دیدنت، هنوز گوشی دستم بود که از پله ها اومد پایین،گفت راه گم کردی ؟ از این طرفا؟

راهنماییم کرد سمت اتاقش، چقدر دفترش قشنگ بود، نشستم ، خودشم نشست سمت دیگه ی کاناپه ای که من نشسته بودم.

پرسید خوبی؟ چه کار خوبی کردی اومدی، اولین باره که میای اینجا پیشم،

تلفن روی میز رو برداشت، برای خودش قهوه و برای من چای سفارش داد

گفتم مهم بود که اومدم، وگرنه تو این شرایط قرار گرفتن برام راحت نیست.

چیزی نگفت

گفتم من اومدم حرفای این ۴سالم رو بهت بزنم، برام فرقی نمی کنه چرا برگشتی، چرا موندی،فرقی نمی کنه چیزی بینمون نیست، فرقی نمی کنه چیزی بینمون بود، برای من مهمه که از وقتی اومدی من آرامش ندارم، برام مهمه که هر بار که می بینمت باید دقت کنم چه کاری نکنم که اگر اصلان هم فهمید ناراحت نشه،

برام مهمه که دارم تمام جونمو میذارم خطا نکنم، که ندیده بگیرم تو رو تو ذهنم،برام مهمه که همه ی فکر و ذهنم پیش اصلان باشه، برام مهمه که گاهی کم میارم، خیلی وقتا با قرص آرامبخش خودمو سرپا نگه میدارم

ولی می دونی برای تو چی مهمه؟

به چشماش به حالت صورت متعجب و مبهوتش دقت کردم، انگار منتظر بود بقیه ی جمله هامو بشنوه تا شروع کنه.

ادامه دادم برای تو مهمه که با خودخواهیت پیش من بمونی ، میگی دیدن من برات کافیه ولی اصلا می دونی این هر روز دیدنت چه بلایی سر من میاره؟

هر لحظه عذاب منو می بینی؟

در زدن، یه آقای جوون چایی و قهوه رو آورده بود، امیر لیوان چایی رو برداشت داد دست من، کاپ قهوه ش رو برداشت و تکیه داد به پشتی مبل،

آروم پرسید، می خوای ادامه بدی یا من می تونم صحبت کنم؟

گفتم بگو

گفت من چه عاشقیم اگر حال تو رو ببینم و متوجه نباشم چی ازت میگذره؟

فکر می کنی من نمی دونم؟؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108