2777
2789
عنوان

روزهای من

| مشاهده متن کامل بحث + 89018 بازدید | 876 پست
آخر هفته ی خیلی پرماجرایی داشتیم، همسرم از سفر که برگشته بود در مورد یه قرارداد صحبت می کرد، او ...

به نظرم یه دفتر خاطرات بگیر توش بنویس 

یا توی گوشی یه برنامه دانلود کن اون تو بنویس

بزرگترین *درد و رنج*،،،درد و رنج تبدیل نشدن به کسی یه که توانایی شو داشتیم .....

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

وای درست فهمیدم پس

نه چیزی تا خودت توضیح ندی بر ملا نمیشه

شنیدن حرف فقط الان از خودت برای همسرت حجت هست

پس عادی باش 

هیچ چیز جز عادی بودن نمیتونه الان برای همسرت ارامش دهنده باشه حتی اگه درد داری هم وانمود کن خوبی 

فقط خودتو بابت شایعه ناراحت نشون بده و یکم عاشقانه ات رو با همسرت این چند روز بیشتر کن یا حتی پیشنهاد سفر بده بهش و این ذهنیت رو بیار براش که همسرت فرد موفقی هیت و زندگی رو به پیشرفتش باعث حسادت دیگران و شایعه پراکنی شده راجع ب امیر زیاد حرف نزن ازش دفاع هم نکن هر نظری همسرت راجع به امیر گفت موافقت کن

شاید بخواد تصمیم جدی بگیره

فقط موافقش باش

مونا   اگه اصلان چیزی ببرسه راستشو میگی؟

اره حتما میگم، من دارم زجر کش می کشم اینجوری، هیچ کدومم کاری نمی کنن تا تموم بشه این داستان، منم جراتشو ندارم

به نظرم یه دفتر خاطرات بگیر توش بنویس  یا توی گوشی یه برنامه دانلود کن اون تو بنویس

بارها نوشتم ، ولی انگار دارم با خودم حرف می زنم اینجا حداقل چند نفر باهام صحبت می کنن از تنهایی بزرگم فکر می کنم که دور میشم

اون دختر چرا همچین حرفی زده آخه

مثل اینکه امیر رو دوس داشته کلی وقته،و خیلیم تلاش کرده ولی امیر تحویلش نگرفته،خیلی اینجور موردا برای اصلان و امیر بوده، همشونو هم اخراج کردن، این بی شعور نمی دونم چرا از من مایه گذاشته

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792