همش تا ساعت ۱۲ ظهر میخوابه . من همش باید ناهار و شام درست کنم . آخه این شوهرش هم بهش نمیگه بیدار شو برو یه چیز درست کن . تمام کار با منه این یکسره تو اتاق هست . بعضی موقع میخوام بهش چیزی بگم میترسم دعوا بشه . چیکار کنم بنظرتون ؟؟؟ خدارو خوش نمیاد یکی بخوره بخوابه یکی دیگه خسته بشه
اولا چرا دوتا جاری باید خورد و خوراکشچن با هم باشه؟؟ دوما شمام نکن دوبار تو اتاق بمون ک شوهرش اومدنی غذا نباشه بخوره بهش میکه البته از قبل با شوهرت هماهنگ شو
زنی را می شناسم من*که در یک گوشه ی خانه،میان شستن و پختن؛درون آشپزخانه*که می گوید پشیمان است*چرا دل را به او بسته؛کجا او لایق آنست؟*و با خودزیر لب گوید:گریزانم از این خانه*ولی از خود چنین پرسد:چه کس موهای طفلم راپس از من می زند شانه؟!* زنی را می شناسم من که نای رفتنش رفته*قدم هایش همه خسته*دلش در زیر پاهایش*زند فریاد:دگر بسه
لبهایم را بالا میکشم برای نشاندن لبخندی بر صورت بیجانم، زجر لبخند و دوای درد،تلخیای که به شادی چنگ میزند،تا آن را در آغوش خود محبوس نکنم دست برنمیدارم یک روز او مال خود خود من میشود یقین دارم