2777

پایان_قسمت_سوم #

برای هشتگ "پایان_قسمت_سوم" 1 مورد یافت شد.

قسمت_سوم#  

رضا با شوهرقبلی من اصلیت شون مال یک روستا بود و چون تو شهر یه فروشگاه بزرگ پوشاک و همین طور کارواش متعلق به رضا بود، بارها اون رو دیده بودم و خیلی خوب از خانواده های هم شناخت داشتیم.
خونه ی رضا در واقع دوتا خونه ی مجزا بودش که توسط یه در کوچیک از وسط به هم راه داشتند. یکی از خونه هاشون _ که حالا دیگه خونه ی من هست _ فقط مخصوص مهموناشون بود که با وسایل شیکی چیده شده بود؛
من قبلا فقط یکبار خونشون رفته بودم اونم مراسم ختم پدرش بود. دو باری هم با شوهرم رفته بودیم تا دم در خونشون، مثل اینکه درباره ی ماشین جدیدی که مهدی میخواست بخره صحبت میکردن، چون رضا هرازگاهی خرید و فروش ماشین هم انجام میداد.
مادر رضا همراه اونا زندگی میکرد و خانمش هم‌ فقط یه پسر دنیا آورده بود و دیگه بچه دار نمیشد_ این نازایی ثانویه هم مصیبتی شده برای خانمها_

ولی من خوشم میومد از خانمش، خیلی کدبانو بود، قیافه ش هم قشنگ بود، یه کم چاق بود ولی انصافا قیافه ش خوب بود‌. تقریبا هم سن بودیم ولی اون برعکس من خونه دار بود، سر کار نمیرفت‌. پسرش هم خیلی شبیه خودش بود. و اصلا شبیه رضا نبود. رضا خیلی مردونه بود قیافه ش، جذابیت داشت ولی قشنگ نبود ، البته زشت هم نبود!
برای اونا خیلی عجیب نبود زن دوم؛ مخصوصا که مشکل بچه دار شدن هم داشتند. ولی من از خانمش خجالت میکشیدم‌.تو زندگیم از زنهایی که عنوان زن دوم رو میگیرن نفرت داشتم و حالا خودم هم جزو اونها بودم، حتما از من متنفر هست باید هم باشه ولی بهش میگم که ماجرا از چه قراره که من مجبوری زن شوهرش شدم ولی هیچ علاقه ای بهش ندارم. بهش میگم که خیالش راحت باشه من شوهرش رو از دستش نمی گیرم. رضا مال اون.

پایان_قسمت_سوم#  

پربازدیدترین تاپیک های امروز