من خاکم و من گَردم ، من اشکم و من دردم...
تو مهری و تو نوری ، تو عشقی و تو جانی...
ای شاهدِ افلاکی ، در مستی و در پاکی...
من چشمِ تُرا مانم ، تو اشکِ مرا مانی...
در سینه ی سوزانم ، مستوری و مهجوری...
در دیده ی بیدارم ، پیدایی و پنهانی...
من زمزمه ی عودم ، تو زمزمه پردازی...
من سلسله ی مُوجم ، تو سلسله جنبانی...
از آتشِ سودایت ، دارم من و دارد دل...
داغی که نمی بینی ، دردی که نمی دانی...
دل با من و جان بی تو ، نسپاری و بسپارم...
کام از تو و تاب از من ، نستانم و بستانی....

رهی_معیری#