جمعه انگاری یه چیزی یه حسی عشقی یه دلتنگی توش گم شده
وگرنه بعید می دونم این همه غم می تونست توی یه روز یه جا جمع بشه
نمیدونم شاید اولین باری که یکی دلش شکست اون روز جمعه بوده
یا شایدم اولین دلتنگی دنیا جمعه اتفاق افتاده
اولین تنهایی، شکست، دوری بعید میدونم بی ربط به جامعه بوده باشه
شاید اولین باری که یکی بغض کرد وسط غروب جمعه اتفاق افتاده
وگرنه چطوری ممکنه جمعه اینقدر محزون بشه
گاهی وقتا حس می کنم غم جمعه ها رو هیچ بارونی نمیتونه بشوره ببره
و گرنه کم نداریم آدمایی که جمعه ها میبارن
اما بارونِ چشماشون، نمیشوره ببره این غم لعنتیو!
جمعه#