2777

😂 #

برای هشتگ "😂" 3213 مورد یافت شد.

🤍🫰🏻




قاضی شهر شدی🙂
حُکمت ولی گویای عدالت نبود
تو مرا متهم عشق فرا خواندی ولی
چشم هایت عشق را بیداد می‌کرد
حال متهم منم یا تو
مجرم اصلی کیست؟
تویی که با نگاهت جانم را بردی
یا منی که قلبم را در پی تو باختم🥺
نمی‌دانم
روزگار؟ چرخ و فلک؟ هر چه که بود
بی رحمانه من را به صحن محکمه تو آورد🙂



🦋🍃#  

ســخــݩــےازڋیــآږڋݪــ#  

حیران‌خاتون#  

حضرت_فاطمه_زهرا_سلام_الله_علیها#  

مناجات#  

شب_جمعه#  





بوی عصیان می دهد گرچه جسارت های من

تو کرامت می کنی وقت سماجت های من


باز هم شرمنده ام از اینهمه بار گناه

باز هم می بخشی ام قبل از ندامت های من


هیچکس گوشش به حرفم نیست جز تو ای رفیق

می نشینی نیمه شب ها پای صحبت های من


بچه ی لجبازم اما دوستم داری خدا

خاک می ریزی خودت روی لجاجت های من


آنقدر تو آبرویم را خریدی پیش خلق

که کسی اصلاً نزد حرف از فضاحت های من


تا گره بر کار من افتاد، کارم شد درست

هست محتاج کمی انگور، حاجت های من


حال ما بیچاره ها با یاعلی خوش میشود

شوق ایوان نجف دارد زیارت های من


ذکر تسبیح شب جمعه حسین است و حرم

قیمتی تر میشود با او عبادت های من


با لب خشکیده در مقتل صدا می زد حسین ....

زیر و رو شد با نوک چکمه قرائت های من


گفت مادر جان بمیرم زخم پهلو بدتر است ...

از هزار و نهصد و اندی جراحت های من


اولین بار است می دزدم نگاهم را ز تو!

فکر آن پیراهنی یا این خجالت های من؟


#رضا_دین_پرور




🤍🫰🏻



امشب از غصه پرم، حوصله داری یا نه؟ 

می‌توانی به دلم دل بسپاری، یا نه؟ 

 اگر از غصه بگویم، گله را می‌فهمی؟ 

می‌توانی به لبم خنده بیاری یا نه؟ 

 روز و شب پشت همین پنجره‌ها خوابم برد

 آمدی؟ کردی از این کوچه گذراری یا نه؟ 

هر شب از درد غمت بد به  خودم می‌پیچم

در خیالات منی، گه گداری، یا نه؟ 

بین پاییز و زمستان دل من یخ بسته

 گو در اندیشه آغاز بهاری یا نه؟ 

خسته از زندگیم، میل قیامت دارم

 عاقبت مال منی؟ با توام! آری یا نه؟ 


🦋🍃#  

ســخــݩــےازڋیــآږڋݪــ#  

حیران‌خاتون#  

🫰🏻🤍




کاش میشد سرنوشت 

خویش را از سر نوشت 

کاش میشد اندکی تاریخ را 

بهتر نوشت 

کاش میشد پشت پا زد

 بر تمام زندگی... 

داستان عمر خود را 

گونه ای دیگر نوشت.... 

کاش می‌شد... 

کاش می‌شد... 

کاش می‌شد... 



🦋🍃#  

ســخــݩــےازڋیــآږڋݪــ#  

حیران‌خاتون#  

دفتری قطور دارم

پر ز واژه های ناب

ناب چون دُر و گوهر

از دلی پر مدعا

پیر اما زنده جان

با ورق های سفید

گاه مشکی با خطوطی

کج و گاهی تیر و تار

گاه گاهی می‌چکید

از بهار چشم ها

اشک هایی شور و گرم

از طنین مرز ها

چون روایت های سرد

با کمی آتش ز جان

می‌چکد باران سرد

بر دلم، آوازه خوان

گفت شُستم برده ام

این غم و اندوه را

گفتمش نامهربان

این که شستی از دلم

خاطرات عشق نیست

این فقد گردی ز

دلتنگیِ محزونیست پیر

یاد او بر دل نریخت

یاد او در استخوان

ذره ذره بند بند

قطره قطره همچو شمع

آب شد در جان من

روح من معنای من





دلنویس#  


🦋# 🍃

ســخــݩــےازڋیــآږڋݪــ#  

حیران‌خاتون#  

پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز