داشت اشپزي میکرد رفتم دم اجاق
گف چته چی میخاي 😐
گفتم واسه دیدن روی ماهت اومدم خیلي دلتنگت بودم پسرت منو دیر به دیر میاره خونت آخهههه
گف برو اینو بزار سر سفره 😐
گفتم وااااااا اصن فهمیدی چی گفتم مادر جووون
گف اره کر ک نیستم برو شوهرتو صدا کن بیاد 😐
خلاصه از پشت بغلش کردم فشارش دادم بوسش کردم 😂🥰🥰🥴🥴
بعد گف جووووون بیا بغلم عرووووسِ خوشگلممم 🥰🥰🥰🥰🥰🥰
پز_زیر_پوستی# 😌