نشسته بودیم داشتیم چای مینوشیدیم و حرف میزدیم باهم
یهو ی سکوت عمیقی همه جارو فرا گرفت
شوهرم برا اولین بار بصورت جدی با ی نگاه عمیق ب افق خیره،شد و گفت من خیلی جای خالی بچه رو حس میکنم تو چی😕
انقد سنگین بود برام این حجم از جدیت چای پرید تو گلوم نزدیک بود خفه بشم 😐
هی میگف مارو باش با کی داریم جدی حرف میزنیم داره خفه میکنه خودشو😐❤
فاااااان#
😂😂😂😂