غزلبانو #

برای هشتگ "غزلبانو" 384 مورد یافت شد.

هوای تو بارانی­ام می‌کند

و آرام عرفانی­ام می‌کند

مرا بال پرواز می‌آورد

و دعوت به مهمانی­ام می‌کند

در آن خلوت ساده‌ی بی‌نظیر

درون تو زندانی­ام می‌کند

چه احساس نابی‌ است وقتی رها

از این حس انسانی­ام می‌کند

یکی مثل تو تا رسیدن به عشق

دلی پاک ارزانی­ام می‌کند

یکی مثل تو با گل بوسه‌اش

سراپا گل‌افشانی­ام می‌کند

چه حسی به من می‌دهد مهر تو

که غرق غزل‌خوانی­ام می‌کند

از این حال آرام دورم مکن

غم عشق قربانی­ام می‌کند

وَ بگذار باشم "غزل­بانویت"

که مست از پریشانی­ام می‌کند


غزلبانو#  

گر تو باشی نباشی مهم نیست، این همان جمله‌ی آخرم بود

نقش یک سرو قامت خمیده، آخرین برگ این دفترم بود

زاده‌ی دردم و زاده‌ی غم، دختری از تبار سکوتم

سرنوشتم تباه است زیرا، مادر غصه‌ها مادرم بود

سوختم با تمام وجودم، در بلندای یلدایی درد

آمدی در سحرگاه تردید، پیش پای تو خاکسترم بود

آمدی فکر کردی بهار است، لاله در لاله دیدی کنارت

لاله‌ها داغ سرخ است و باران، جاریِ این نگاه ترم بود

واژه کردم تمام خودم را، تا نوشتم غزلواره از درد

این چه شعر غم‌آلوده‌ای شد، آه از این غم که در باورم بود

فکر کردن به آن شب که رفتی، لحظه در لحظه‌هایش عذاب است

رفتنت را نمی‌گویم اما، حرف‌هایی که پشت سرم بود

رفتی و ماندم اینجا شکسته، بین این نیش و زخم زبان‌ها

این قفس‌ها که دورم کشیدند، مرگ آرام بال و پرم بود

فصل پایانی دفتر من، روزهای "غزل­بانویی" داشت

چون‌که تو بودی واین دلیلِ، سرنوشت عذاب‌آورم بود


غزلبانو#  

وقتی که زدم قید همه حرف و حواشی

گفتم که تو هم تا ته این حادثه باشی

من مرد سفر خواسته بودم، نه شبیه ت

دائم پی درجا زدن و عیب­تراشی

سخت است ببینم عوضِ مرهم و دارو

این‌گونه نمک بر جگر زخم بپاشی

یک لحظه سپردم دل خود را به تو افسوس

یک عمر منم با دل خون و متلاشی

از من فقط احساس غزل مانده، مبادا

آئینه‌ی احساس مرا هم بخراشی


غزلبانو#  

[QUOTE=177841364]این عصرهای پاییزی عجیب بوی نفس‌های تو را می‌دهد، گویی تو اتفاق می‌افتی و  من دچار می‌شوم. ت ...[/QUOTE


این‌قدر نمک بر جگر زخم مپاشان

اندازه‌ی یک آه توان در بدنم نیست

این‌گونه به من پشت نکن دشمن جانم

حسی که بخواهم به تو خنجر بزنم نیست


غزلبانو#  

پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز