از سر کار بیاد خسته وکوفته له له بعد شلوار کردی بپوشه بگه عیال بی زحمت هندونه و سینی استیل رو بیار منم درحالیکه دارم قمر رو تکون تکون میدم بخوابه میگم به من چه برو خودت بردار نمیبینی قمر یهبند گریه میکنه بعد خودش پاشه بره هندونه روبیاره و شتری قاچ کنه بخوره بعدم درحالیکهداره نم هندونه رو از سبیلای چخماقیش میگیره بگه بیا عیال بخور که بدون تو کوفتم شد
فان#
سیبیل#