نفسِ خرم باد صبا
از بر یار آمدهای مرحبا!
قافله شب چه شنیدی ز صبح
مرغِ سلیمان! چه خبر از سبا؟
بر سر خشمست هنوز آن حریف
یا سخنی میرود اندر رضا؟
از در صلح آمدهای یا خلاف
با قدم خوف روم یا رجا؟
بار دگر گر به سر کوی دوست
بگذری ای پیک نسیمِ صبا
گو رمقی بیش نماند از ضعیف
چند کند صورت بیجان بقا؟!
آن همه دلداری و پیمان و عهد؛
نیک نکردی که نکردی وفا!
لیکن اگر دور وصالی بود؛
صلح فراموش کند ماجرا
تا به گریبان نرسد دستِ مرگ
دست ز دامن نکنیمت رها...
سعدی#
🍁🍂🍁