2777

سعدی #

برای هشتگ "سعدی" 372 مورد یافت شد.

 

🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃


مشنو ای دوست ، که غیر از "تو" مرا یاری هست ؛

یا شب و روز ، به جز فکرِ "توام" کاری هست ؛


به کمندِ سر زلفت ، نه من افتادم و بس ؛

که به هر حلقه ی مویت ، گرفتاری هست ؛


گر بگویم که مرا ، با "تو" سر و کاری نیست ؛

در و دیوار گواهی بدهد ، کاری هست ؛


هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید ؛

تا ندیدست "تو" را ، بر منش انکاری هست ؛  


🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃


سعدی#  




🏵🍃🏵🍃🏵🍃🏵🍃🏵🍃🏵🍃🏵🍃🏵🍃

ای که ز دیده غایبی ، در دلِ ما نشسته‌ای ؛

حسنِ تو جلوه می‌کند ، وین همه پرده بسته‌ای ؛

خاطرِ عام برده‌ای ، خونِ خواص خورده‌ای ؛

ما همه صید کرده‌ای ، خود زِ کمند جسته‌ای ؛

از دگری چه حاصلم ؟ تا زِ تو مهر بگسلم ؛

هم تو که خسته‌ای دلم ، مرهمِ ریشِ خسته‌ای ؛

گر به جراحت و الم ، دل بشکستیم چه غم ؛

می‌شنوم که دم به دم ، پیشِ دلِ شکسته‌ای.....


🏵🍃🏵🍃🏵🍃🏵🍃🏵🍃🏵🍃🏵🍃🏵🍃🏵




سعدی#   



خبرت هست که بی رویِ تو آرامم نیست؟
طاقتِ بارِ فراق ، این همه ایامم نیست؟

شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن؛
بامدادت که نبینم طمعِ شامم نیست؛

گو همه شهر به جنگم ، به درآیند و خلاف؛
من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست؛

به خدا و به سراپایِ تو کز دوستیت؛
خبر از دشمن و اندیشه زِ دشنامم نیست؛

"دوستت دارم" اگر لطف کنی ، ور نکنی؛
به دو چشمِ تو ، که چشم از تو به انعامم نیست؛



سعدی#   


شبِ عاشقانِ بی‌دل ، چه شبی دراز باشد ؛
تو بیا کز اولِ شب ، در صبح باز باشد ؛

ز محبتت نخواهم ، که نظر کنم به رویت ؛
که محب صادق آنست ، که پاکباز باشد ؛

به کرشمهِ عنایت ، نگهی به سویِ ما کن ؛
که دعایِ دردمندان ، ز سر نیاز باشد ؛

سخنی که نیست طاقت ، که ز خویشتن بپوشم ؛
به کدام دوست گویم ؟ که محل راز باشد...


‍ سعدی#