راه،بی،نهایت روی به خاک مینهم گر تو هلاک میکنی؛دست به بند میدهم گر تو اسیر میبری...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت مَگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانیکه من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت اگر چه صبر من از رویِ دوست ممکن نیست؛همیکنم به ضرورت چو صبرِ ماهی از آب...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت عجب از کسی در این شهر که پارسا بماند!مگر او ندیده باشد رخِ پارسافریبت...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت مَگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانیکه من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم...سعدی# برو به پست