2777

حافظ #

برای هشتگ "حافظ" 132 مورد یافت شد.


 

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

حافظ#  


❤ مژده اي دل ، که مسیحا نفسی می آید ❤

❤ که ز انفاسِ خوشش ، بوی کسی می آید ❤


❤ از غم هجر مکن ناله و فریاد که من ❤

❤ زده‌ام فالی و ، فریادرسی می آید ❤



❤ یار دارد سرِ صیدِ دل حافظ ، یاران ❤

❤ شاهبازی به شکارِ مگسی می آید ❤





حافظ#  

یلدا_مبارک#    




صنما با غمِ عشقِ تو چه تدبیر کنم ؟


تا به کی در غمِ تو ناله ء شبگیر کنم ؟


دلِ دیوانه از آن شد ، که نصیحت شنود ...


مگرش هم ز سرِ زلفِ تو زنجیر کنم ...


آن چه در مدتِ هجرِ تو کشیدم هیهات ...


در یکی نامه ، محال است که تحریر کنم ...




حافظ#




بازآی و دلِ تنگِ مرا ، مونسِ جان باش ؛

وین سوخته را ، محرمِ اسرارِ نهان باش ؛


خون شد دلم ، از حسرتِ آن لعلِ روان بخش ؛

ای درجِ محبت ، به همان مهرو نشان باش ؛


تا بر دلش از غصه ، غباری ننشیند ؛

ای سیلِ سرشک ، از عقب نامه روان باش.‌‌‌‌..





حافظ#   

 

⚘🍃⚘🍃⚘🍃⚘🍃⚘🍃⚘🍃⚘

دست از طلب ندارم ، تا کام من برآید ؛


یا تن رسد به جانان ، یا جان ز تن برآید ؛


بگشای تربتم را ، بعد از وفات و بنگر ؛


کز آتشِ درونم ، دود از کفن برآید ؛


بنمای رخ که خلقی ، واله شوند و حیران ؛


بگشای لب که فریاد ، از مرد و زن برآید ؛


جان بر لب است و حسرت ، در دل که از لبانش ؛


نگرفته هیچ کامی ، جان از بدن برآید.....

🍃⚘🍃⚘🍃⚘🍃⚘🍃⚘🍃⚘🍃⚘🍃



حافظ#