2777

تلنگر #

برای هشتگ "تلنگر" 58 مورد یافت شد.

تلنگر#  

کسی که ماسک زدن رو سخت میگرفت 

الان به سختی نفس میکشه ☹


سلام عصر خوش خواهریا 😚😍😄🍃😊

بیاین تو این تاپیک بگین برای پیشگیری از کرونا چه میکنین؟! 

من خودم هر وقت نون میخریم میزارم تو ماکروفر داغ بشه حتی نون باگت  

سبزی ها رو با سرکه یا آب نمک میشورم

بیرون به هیچ عنوان چیزی نمیخورم

به ماسکم  و صورتم دست نمیزنم 

ماسکم رو میشورم بعد ۲ ساعت استفاده البته ماسکم پارچه ایه

شیرینی و کیک و ... از بیرون نمیخرم

خونه مادر یا مادرشوهرم که برم ماسکم رو لای دستمال میزارم دست نمیدم نزدیک کسی نمیشینم 

تو دورهمی بیشتر از ۶ نفر شرکت نمیکنم

تمام خوراکی ها را الکل میزنیم مثل چیپس پفک حبوبات و چیز هایی که پلاستیک یا جعبه دارن

خوراکی هایی مثل شیر و دوغ و کره و پنیر و میشورم خشک میکنم و میزارم یخچال از بیرون که میام بلافاصله دستام رو میشورم قبل از اینکه لباسام و یا ماسکم رو در بیارم

هر هفته دستیگره در ها و کلید پریز رو الکل میزنم

بقیه هم یادم نیست الان 

شما چه میکنید ؟ 🙂🙂

ولی قرآن چیزی دیگه میگه:  


🌸أكثر الناس ﻻ‌ ﻳﻌﻠﻤﻮﻥ🌸

بیشتر مردم نمۍدانند💫


🌸أكثر الناس ﻻ‌ ﻳﺸﻜﺮﻭﻥ🌸

بیشتر مردم ناسپاس اند💫


🌸أكثر الناس ﻻ‌ ﻳﺆﻣﻨﻮﻥ🌸

بیشتر مردم ایمان نمی آورند💫


🌸أكثرهم ﻓﺎﺳﻘﻮﻥ🌸

بیشترشان گناهکارند💫


🌸أكثرهم ﻳﺠﻬﻠﻮﻥ🌸

بیشترشان نادانند💫


🌸أكثرهم ﻣﻌﺮﺿﻮﻥ🌸

بیشترشان اعتراض گرند💫


🌸أكثرهم ﻻ‌ ﻳﻌﻘﻠﻮﻥ🌸

بیشترشان تعقل نمۍکنند💫


🌸كثرهم ﻻ‌ ﻳﺴﻤﻌﻮﻥ🌸

بیشترشان ناشنوا اند💫


🌹ﻭﻗﻠﻴﻞ ﻣﻦ ﻋﺒﺎﺩﻱ ﺍﻟﺸﻜﻮﺭ🌹

و کم اند بندگانی که شاکرند💫


🌹ﻭﻣﺎ ﺁﻣﻦ ﻣﻌﻪ ﺇﻻ‌ ﻗﻠﻴﻞ🌹

و جز اندکی ایمان نمی آورند💫


پس نه تنها اکثریت نشانه حقانیت نیست بلکه در مورد زیادی اکثریت بر خلاف معیارهای الهی رفتار مےکنند.


 تلنگر#  

تلنگر#  


خانمم همیشه میگفت دوستت دارم

من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...

ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند...

همیشه شیطنت داشت.

ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم: مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟

یک شب کلافه بود، یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،

من برای فرار از حرف گفتم: میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...

گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی

این را که گفت از کوره در رفتم،

گفتم خداکنه تا صبح نباشی...

بی اختیار این حرف را زدم..

این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و...



ادامه دارد...

🚨 تلنگر#  

هرگز نمازت را ترک نکن🧎‍♂
📌میلیون ها نفـر زیرِ خاک بزرگترین آرزویشان بازگشت به دنیا است تا "سـجده" کنند.
فقط یک #سجده📿💚
💥 از پاهایی که نمی توانند تو را به ادای نماز ببرند انتظار نداشته باش که تو را به بهشـت ببرند.🏝🚫

🕯 قبرها پر است از جوان هایی که می خواستن در پیـری توبه کنند؛ اما متأسفـانه اجل مهلتشان نداد.⏰⚰

بشتاب به سوی #نماز قبل از «فوت»⌛️
بشتاب به سوی #توبه قبل از «موت»🏴

تلنگر#   

روزی یکی از نیروهای شیطان رو کرد طرف او و گفت:

_فرمانده چرا انقدر خوشحالی؟! مگر گمراه کردن اینها چه فایده ای دارد؟


شیطان جواب داد:

_اینها را که غافل کنیم، امام شان دیر تر می‌آید

دوباره پرسید:

_آیا موفق بوده‌ایم؟؟


شیطان خنده‌ای کردو گفت:

_مگر صدای گریه امام شان را نمی‌شنوی


https://eitaa.com/joinchat/1693581381C9d5d00f1d5

تلنگـــر#  


يه فلج قطع نخاعى از خواب كه بيدار میشه منتظره يک نفر بيدار بشه، سرش منت بذاره و ببرتش دستشويى و حمام و كاراى ديگه شو انجام بده. ميدونى آرزوش چيه؟ فقط يكبار ديگه خودش بتونه راه بره و كاراشو انجام بده... يه نابينا از خواب كه بيدار ميشه، روشنايى رو نميبينه، خورشيد و نميبينه، صبح رو نميبينه.

ميدونى آرزوش چيه؟ فقط يكبار فقط يكروز بتونه نزديكانش و عزيزانش و آسمون و و زندگى رو با چشماش ببينه...


يه بيمار سرطانى دلش ميخواد خوب بشه و بدون شيمى درمانى و مسكن هاى قوى زندگى كنه و درد نكشه...يه كر و لال آرزوشه بشنوه بتونه با زبونش حرف بزنه... يه بيمار تنفسى دلش ميخواد امروز رو بتونه بدون كپسول اكسيزن نفس بكشه... يه معتاد در عذاب آرزوى بيست و چهار ساعت پاكى رو داره...


الآن مشكلت چيه دوست من؟؟؟ 

دستتو ببر بالا و از ته قلبت شكرگزارى كن که از قدیم گفتن شکر نعمت نعمتت افزون کند. کفر نعمت از کفت بیرون کند. با تمام وجودت از نعمتايى كه خدا بهت داده استفاده كن تو خيلى خيلى خيلى خوشبختى، غر نزن، ناشكرى نكن. 

آسونا رو خودت حل كن

سختاشم خدا


⇝ @Tahzibe_Nafs

داستان_های_تاثیرگزار🎈

| #خیانت🎈

| تلنگر⚡️#  

👗_ببخشید آقا، از اون مدل، سایز من دارید؟!

🧐_سایز شما؟! سایزتون چهل و چهاره؟!

😳_وااا... مگه من انقد چاق بنظر میام؟!

😍_نه خانوووووم، قصد جسارت نداشتم، ماشالله خیلی هم لاغرید.

🤷🏻‍♀️_ممنون... نمیدونم چه رنگیش و بردارم؟!

🤩_جسارتاً چون پوستتون روشنه، مشکیش خیییلی بهتون میاد.

😉_ممنون، پس همون مشکی، سایز 44 بدین... حالا با تخفیف چقد میشه؟!

🙂_قابل شمااا رو نداره، مهمون ما باشید.

😚_قربون شما.


🧕🏻بانو!... حواست هست؟!😕

😰نکنه با چند کلام اختلاط نابجا با نامحرم به همسرت #خیانت کنی!!

🥺بله خیانت...

❗️حجاب و عفاف فقط پوشوندن موها نیستا!

✅حیای گفتار و رفتار با نامحرم هم هست... بخاطر همینه که خدای مهربون تو آیه‌ی 34 سوره نساء فرمودن:

💛فالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ.💖

💛پس زنان شایسته فرمانبر دارند و در غیبت شوهر خود عفیفند و فرمان خدا را نگاه میدارن 

تلنگر#  

زن جوانی در جاده رانندگی می کرد برف کنار جاده نشسته بود و هوا سرد بود. ناگهان لاستیک ماشین پنچر شد و زن ناچار شد از ماشین  پیاده شود تا از رانندگان دیگر کمک بگیرد. حدود ﭼﻬﻞ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺍﻱ ﻣﻲ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺯﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻤﮏ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻫﺎ ﻳﮑﻲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭﺩ ﻣﻲ ﺷﺪﻧﺪ. ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻣﻲ ﺍﺻﻼ ﺗﻮﻱ ﺑﺮﻑﻫﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﻲ ﺷﺪ. ﺑﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﻳﺶ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺑﺮﻑﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﺷﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ ﺩﻭﺭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﭘﻴﭽﻴﺪ ﻭ ﮐﻼﻩ ﭘﺸﻤﻲ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺭﻭﻱ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﻳﺶ ﮐﺸﻴﺪ... 

بالاخره ﻳﮏ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ. 

ﺯﻥ، ﮐﻤﻲ ﺗﺮﺳﻴﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪ...

ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﻴﺪ. ﺯﻥ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﮐﺴﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺍﻭ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ...

ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺮﻣﺎﻱ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻭ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﺯﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ. ﺍﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﺸﮑﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی کمکش ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ...

ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺗﻖ ﺗﻖ ﺑﻪ ﺷﻴﺸﻪ ﺯﺩ و اشاره کرد که لاستیک درست شد. ﺯﻥ ﭘﻮﻟﻲ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭘﻮﻝ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﺩﺭ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻭﻱ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﮔﺮﻓﺖ؛

ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺍﺩﺏ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:

" ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺳﻌﻲ ﮐﻨﻴﺪ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﮐﺴﻲ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . "

ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﻲ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ...

ﺍﺯ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻏﺬﺍﻱ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻳﮑﻲ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﻫﺎﻱ ﺁﺧﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻲ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ گارسونی ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﻪ ﻣﻴﻞ ﺩﺍﺭﺩ.. ﺯﻥ، ﻏﺬﺍﻳﻲ 80 ﺩﻻﺭﻱ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ، ﻳﮏ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺻﺪ ﺩﻻﺭﻱ ﺑﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﺍﺩ. ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ باقی مانده ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺧﺒﺮﻱ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻥ ﻧﺒﻮﺩ...

ﺩﺭ ﻋﻮﺽ، ﺭﻭﻱ ﻳﮏ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺘﻲ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷد؛ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺩﺭ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﻱ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺩﻻﺭ ﺯﻳﺮ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﻭﻱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﮑﻞ ﻧﺸﻮﺩ...

ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ: 

" ﺳﻌﻲ ﮐﻦﺁﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺮﻱ ﻧﺒﺎﺷﻲ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . " 

ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﻮﻝ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺁﻫﻲ ﺩﺭ ﺑﺴﺎﻁ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ...

ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ؛ 

ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻱ ﺯﻧﻲ ﺑﺎ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻪ ﻣﺒﻠﻎ ﮐﺎﻓﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ...

ﻗﻄﺮﻩ ﻱ ﺍﺷﮑﻲ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﻓﺮﻭ ﺭﻳﺨﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺯﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ...

ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﮕویند " ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﯼ ﺍﺯ ﻫﻤاﻥ ﺩﺳت ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ "

گاهی دلم می‌سوزد که چقدر می‌توانیم مهربان باشیم و نیستیم !

چقدر می‌توانیم باگذشت باشیم و نیستیم !

گاهی دلم می‌سوزد که چقدر می‌توانیم کنار هم باشیم و از هم فاصله می‌گیریم !

چقدر می‌توانیم دل به‌دست آوریم اما دل می‌سوزانیم ! دوستان لطفا آخرین نفر نباشید🌺

این متن برنده جایزه ادبی کوتاه آلمان شد😍


مردی درحال مرگ بود

وقتی كه متوجه مرگش شدخدا را باجعبه ای در دست دید

*خدا* :

وقت رفتنه

*مرد* :

به این زودی؟من نقشه های زیادی داشتم

*خدا* :

متاسفم ولی وقت رفتنه

*مرد* :

در جعبه ات چي دارید؟

*خدا* :

متعلقات تو را

*مرد* :

متعلقات من ؟یعنی همه چیزهای من ؛لباسهام

پولهایم و ـ ـ ـ

*خدا* :

آنها ديگرمال تونیستند

آنها متعلق به زمین هستند

*مرد* :

خاطراتم چی ؟

*خدا* :

آنها متعلق به زمان هستند

*مرد* :

خانواده ودوستانم ؟

*خدا* :

نه ،آنها موقتي بودند

*مرد* :

زن وبچه هایم ؟

*خدا* :

آنها متعلق به قلبت بود

*مرد* :

پس وسایل داخل جعبه

حتمااعضاي بدنم هستند ؟


*خدا* :

نه ؛آنها متعلق به گردوغبار

هستند

*مرد* :

پس مطمئناروحم است ؟

*خدا* :

اشتباه می کنی

روح تومتعلق به من است.

مرد با اشك در چشمهايش

و باترس زیادجعبه در

دست خدا را گرفت و باز كرد ؛دید خالی است!

مرددل شکسته گفت :

من هرگزچیزی نداشتم ؟

*خدا* :

درسته ،تو مالك هیچ چیز

نبودی !

*مرد* :

پس من چی داشتم ؟

*خدا* :

لحظات زندگی مال تو بود ؛هر لحظه  که

زندگی کردی مال تو بود .

زندگی فقط لحظه ها

هستندقدرلحظه ها رابدانیم ولحظه ها را

دوست داشته باشیم.

************

آنچه از سر گذشت ؛ شد سر گذشت

حیف بی دقت گذشت ؛ اما گذشت!

تا که خواستیم یک «دو روزی» فکر کنیم

بر در خانه نوشتند؛ ⇦در گذشت⇨

قدر همدیگر و لحظات خوب رو بدونيم

🍂

🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃



تلنگر#  
متاهل ها میخواهند طلاق بگیرند،
مجردها دوست دارند ازدواج کنند!

کودکان میخواهند زود بزرگ شوند،
بزرگتر ها دوست دارند به دوران کودکی برگردند!

شاغلان از شغلشان مینالند،
بیکارها دنبال شغلند!

فقرا حسرت ثروتمندان را میخورند،
ثروتمندان از دغدغه مینالند!

افراد مشهور از چشم مردم قایم میشوند،
مردم عادی میخواهند مشهور شوند!

سیاه پوستان دوست دارند سفید پوست شوند،
سفید پوستان خود را برنزه میکنند

هیچ کس نمیداند تنها فرمول خوشحالی این است:
"قدر داشته هایت را بدان و از آنها لذت ببر🍂

🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃

پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز