خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست و برای توی بی روح خرامانم نیست خبرت هست که با زمزمه ، عاشق شدنت تب و تابی تو بجانم بیفکندی که کیست؟ کوه به کوه گشتم و منزل به منزل همه را به تمنا تو بگو کو کجاست نامش چیست خبرت هست سنگ قبرم همه شعر تو نوشت این جوان همه عمر ناکام به عشق تو بزیست
درهوایت بی قرارم روز و شب چاره ای جز انتظار،من ندارم روز و شب سایه ای افتاده اینجا من که میترسم ز آن کی شود تا رود این سایه ها ترسش زجان یک نفر از انتهای کوچه میآید همی من که می دانم ، می دانم بیا بازم تویی