2794

دلخوری مادرم از فرزندانش

نام ارسال کننده محرمانه می باشد 66 بازدید

سلام و خداقوت ، ۲۷ سال دارم و پدرم ۱۰ سال پیش فوت شدن و مادرم ۵۴ سالشونه و دلخوری هایی از زندگی و فرزندانش داره که ایشونو اذیت میکنه اول اینکه از پدرم ناراحتن که زمانی که قید حیات بودن چیز زیادی به اسم مادرم نکردن و اون آخرا هم مادرم بهشون شک کرده بودن که نکنه پای زن دیگه ای وسطه که پدرم چون ناراحتی قلبی داشتن فوت شدن،این دل شکستگی از پدرم، برادر بزرگترم زمانی که پدرم فوت کردن از لحاظ مالی نیاز داشتن و بدون در نظر گرفتن مادرم اومد با خانوادش تو خونه مادرم زندگی کرد و گفت من هم از این خونه حق دارم،خواهرم زمانی که ازدواج کرد به مادرم گفت تو هم برای خودت همسری پیدا کن و به من حسودی نکن،برادر کوچیکترمم که همیشه با جنگ و دعوا حرف میزنه و من هم زمانی که مادرم برام جهاز میخریدن خیلی اخم و تخم میکردن بهم و منت میذاشتن منم گفتم خب من و ب دنیا نمیاوردی ک انقد منت میذاری..خلاصه از هرکدوممون ی جمله و ی رفتار نگه داشتن و یادشون هم نمیره و هر چند وقت یکبار میکوبن سرمون که تو فلان موقع این حرف و به من زدی و قلبم از دست همتون خورد خاک شیر شده و... خب ما خیلی جاها هم هوای مادرم و داشتیم..سوالم اینه مگه بچه های دیگه هیچوقت هیچی به مادرشون نگفتن؟ چرا مادر من انقد کینه ای هستن و هر کار که کنی یادشون نمیره. من خودم به شخصه عذرخواهی هم کردم ازشون اما هرچند وقت یکبار حرفم و میزنن تو صورتم. حتی ایشون خودشم شاید بهتر از ما نبودن با مادرشون اما یادشون نمیره حرفای فرزندانشون رو.. ازتون میخوام راهنماییم کنین؟ اینم بگم برادرم الان تو یک سرویس با مادرم زندگی میکنن و مادرم از این قضیه خیلی ناراضی هستن و آرامش ندارن و از طرفی برادر کوچیکم میخوان برای تحصیل برن خارج و باز هم فشار رو‌ مادرمه چون خرج تحصیل و... با مادرم هست و ما فقط یه زمین کشاورزی از پدرم داریم و یه بیمه مادرم دارن که به تازگی درست شد بیمشون و پایه حقوق میگیرن.. خلاصه مادرم تو فشارن و من کاری از دستم نمیاد و‌ گاهی هم حرفامونو میزنه رومون من خودم به شخصه هر کار کردم که ببخشن اما فراموش نمیکنن ممنونم از راهنماییتون

اطلاعات تکمیلی

سن ۲۷ جنسیت زن شغل خانه دار وضعیت تاهل متاهل
پاسخ مشاور

مشاور خانواده

سلام دوست عزیز
پوزش بنده را برای دیر پاسخ دادن به سوالتان بپذیرید
اینکه به فکر مادرتان هستید قابل تقدیر است
احساس مادرتان و حس بدی که نسبت به فرزندان و اطرافیانش دارد بخاطر سبک زندگی و شرایطی است که در آن قرار گرفته و احساس میکنند از طرف همسر و فرزندان نادیده قرار گرفته شدند
زنی که در ۴۲سالگی با داشتن ۴فرزند همسرش را از دست میدهد و تمام مسولیت ها به عهده او است همه از او توقع دارند ولی خودش نمیتواند خواسته ای از کسی داشته باشد
محبتی دریافت نمیکند و در حال حاضر هم بعد از این همه سال نتوانسته آرامش داشته باشد و علی رغم میل باطنی اش با پسر و نوه و عروس در یک واحد زندگی میکند نه استراحتی نه تفریحی نه مسافرتی و ....
اگر میخواهید به ایشان کمک کنید سعی کنید شنونده باشید بگذارید خشمش را تخلیه کند به او حق بدهید و بگویید قدر دان محبتهایش هستید
سعی نکنید نصیحت کنید فقط شنونده باشید میتوانید با خواهر و برادرانتان صحبت کنید و به او یک تور مسافرتی هدیه بدهید که چند روزی با دوستانش و یا هرکسی که میخواهد به مسافرت برود گاهی با یک شاخه گل یک پیام محبت آمیز از او یاد کنید
ایشان باید خشمی که از زندگی دارند را تخلیه کنند احساسی که فکر میکنند در حقشان ظلم شده باید درمان شود به او بگویید که حق با ایشان است ولی برای التیام این زخم ها نیاز به درمان دارد و بهتر است با یک مشاور صحبت کنند
با آرزوی ایام خوش برای شما و مادر بزرگوارتان

تجربه شما

اولین نفری باشید که نظر میدهید
پرسش ها و پاسخ های مشابه

جدایی چند ماهه مادر از فرزندانش

پاسخ سلام مامان عزيز اين بستگى به اين داره كه شما چقدر تا الان مادری پاسخگو و در دسترس بوديد؟؟ و اينكه بهتره به جای خودتون يک مراقبت كننده مهربان و دلسوز مثل مادر بزرگ در كنار بچه ها باشه. اينكه اگر فرزندا...