شوهرم سالی یکبار که دعوتش میکنن هیچ جا از خونه فامیلای ما نمیاد، همه دعوتارو پس میزنه. خیلی حرفا پشت سرمون شده که خسیس اند جایی نمیان که کسی رو نگن. ولی شوهرم اصلا براش مهم نیست این حرفا و اینکه احترام بش میزارن که دعوت میکنن. بهش میگم مگه چه عیبی داره سالی یکبار بیان خونمون بلاخره آدم نمیشه تا آخر عمر در خونشو رو همه ببنده. همش میگه اگه کسی میخواد بیاد خونمون فقط یه سر بیاد نه از شام و نهار.آخه فامیلای ما راهشون دوره نمیشه چند ساعت تو راه باشن فقط یه سر بیان زشته خب.کلا خانوادگی با هیچکی رفت و آمد ندارن چند ساله، عادت کردن هیچکی نیاد خونشون. واهمه دارن از رفت و آمد حتی اگه ساده برگزار شه همش حساب کتاب میکنن. از الان به من میگه برای فلان مراسم کسی رو از شام نگی و نگه نداریا که دعوامون میشه. بخدا خسته شدم خودشون رفت و آمد اشون با فکو فامیلاشون قبلا کردن به ما رسیدن با همه قهر شدن و نمیرن جایی به منم توقع دارن هیجا نرم. کلا شوهرم آدم استرسی هست واسه هر کاری استرس میگیره چه مهمونی چه هر کاری. حال همه رو بهم میزنه فکر میکنه یه شام بده کل داراییش از بین رفته. همش مضطرب و نگرانه واسه هر کاری آرامش نداره
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید