سلام عزیزم. سوالات زیادی برام ایجاد شد.اینکه چند سال هست ازدواج کردی؟ جاری چند سال بزرگتر هست؟ فرزند داره؟ چند ساله بوده که وارد خانواده همسرت شده و همسرت چند ساله بوده در اون زمان؟ این ارتباط قبل از ازدواج هم بوده؟ بیشتر همسرت به ادامه رابطه مشتاقن یا جاری؟ رفتار جاری با همسرت چه معنایی رو به ذهن متبادر میکنه؟ مادر، خواهر، دوست و یا چیز دیگه؟ برادر شوهر متوجه این ارتباط هست؟ محتوای صحبتها و چتها حول چه محوری هست؟ فکر میکنی این گفتگو کدوم نیاز همسرت رو پوشش میده که بهش اشتیاق داره؟ نیاز به یک هم زبان برای درد و دل؟ شوخی و شادی؟ راهکار گرفتن و مشورت؟ ....تدبیر هوشمندانه ای بوده که رابطه رو بصورت علنی حفظ کنی و با حساسیت بی جا، به رابطه مخفیانه مساله دار تبدیلش نکنی.
در کنار این مراقبت غیرمستقیم، رابطه عاطفی و زناشویی با همسر رو تحکیم کن و سعی کن نیازی رو که ایشون رو بسمت جاری سوق میده پوشش بدی.تفریحات و شادیهای دونفره رو افزایش بده و شریک لحظات شیرین زندگی همسر باش تا ذهنش بمرور با شما آموخته و مانوس بشه.
خدا رو شکر که رابطه هنوز سالم هست.البته این صمیمیت برای یک زن ناراحت کننده است و قابل درکه. ولی حساسیت بیجا ممکنه اسیب بیشتری ایجاد کنه. لازمه که همسرت این روابط رو کمرنگتر بکنن ولی به این فکر کن که خودِ ما توصیه و نظر و خوشنودی چه کسی برامون مهم و بر تصمیماتمون تاثیرگزاره؟ کسی که واقعا و عمیقا دوستش داشته باشیم و او رو به دنیای خودمون نزدیک و محرم بدونیم.چه بسا افراد زیادی چیزی رو به ما میگن و اصلا اهمیتی نمیدیم.ولی بمحض اینکه فردی این حرف رو به ما میزنه که قبولش داریم، روی اون مساله دقت می کنیم و اون شیوه رو تغییر میدیم.عمر رابطه شما با همسر کم هست و عملا رابطه با جاریها قدیمیتر و ریشه دارتره. بر روی رابطه با همسر و تعمیق صمیمیت و یک دلی کار کن و گه گاه خیلی ملایم تذکر بده.اصلا عجله نکن و اعتماد به نفست رو بعنوان همسر و صاحب اصلی این زندگی حفط کن و از اون جایگاه به قضایا نگاه کن و تصمیمات مدبرانه و پخته بگیر.نترس همسرت به شما تعلق داره و فقط لازمه سرش رو گرمتر و وابستگیش به خودت رو بیشتر بکنی.
ممنون از توجهتون. سوالاتون رو جواب میدم: دوساله ازدواج کردم. سن همسرم 30.فاصله سنی جاری هام بین 34 تا 46 هستش. یکیشون بچه نداره. جاری بزرگم که عروسشون شد شوهرم بچه بود شاید هشت نه ساله. بقیه جاری هام که ازدواج کردن همسرم حدود 19سال بود. یکی از جاری هام هم فامیلشونه. بله فکر میکنم قبل ازدواج ما هم رفتارشون صمیمی بود. حدس میزنم هردو مشتاق باشن. رفتارشون مثل خواهر برادر صمیمیه و جلوی برادرشوهرم یا دیگران هم دیدم شوخی کنن, مثلا یه روز همسرم جلوی همه محکم زد تو کمر جاریم, مثل این شوخی های مسخره که داداش ها با آبجی ها میکنن, یا مثلا چند بار وقتی قرار شد بره دنبالش با موتور رفت, در صورتیکه ماشین هم اونجا بود, وقتی اعتراض کردم که ماشین میبردی بهتر بود و زن داداشت راحت تر بود گفت مگه بار اوله, اون دیگه عادت کرده. مقصر تربیت پدر و مادرشونن که از همون اول توجیه نکردن روابط درست رو و الان اصلاح این رفتار براشون راحت نیست. محتوای صحبتها خیلی عادیه. سلام و احوالپرسی و مسائل خاله زنکی که چه خبره و فلانی چی گفته یا چه کرده. نمیدونم چه نیازی رو پوشش میده بلاخره من که تو دلش نیستم اما حس میکنم چون ازشون دوریم میخواد ببینه چه اتفاقی افتاده و دلش تنگ میشه. حقیقتش من اصلا خدای نکرده به روابط نامشروع یا مثلا خط گرفتن و...شک ندارم بهشون, ولی واقعا دلیلی هم نمیبینم که به جای صمیمی شدن با برادرها و احوالپرسی تقریبا هر دو سه روزه ازشون, زن داداش ها جایگزین بشن, و البته از ادامه این صمیمیت میترسم و حس خوبی ندارم بهش. حتی گاهی حسودیم میشه. یبارم به شوخی بهش گفتم چرا فلانی همیشه اول چت هاته مگه من خانم 😄 گلت نیستم. گفت خب هرکی آخر پیام بده میاد بالا. گفتم منو پین کن بالا دیگه😁این بچه گانه بود ولی حرصم گرفت دو بار پشت هم دیدم آخرین پیامش اسم ایشونه.... بازم میگم من شک ندارم. حتی رمز گوشی همسرم رو میدونم و مثل بعضی مردها نیست که مخفیانه پیام بده. ولی خب دیگه حساس شدم