باسلام
من 3 ساله ازدواج کردم.27 سالمه.اوایل نامزدی فهمیدم ک همسرم قبلا عاشق و شیدای دختر عمش بوده.از دیگران شنیدم و خودشم بعدا بهم گفت.بعد ی مدت فهمیدم ایشون قبل من خواستگاری دختر داییش هم رفته و با فهمیدن اینکه برادرش هم عاشق دختر دایی هس بیخیال ماجرا شده ولی بخاطش گریه کرده و افسرده شده!وقتی اینارو بعم گفت،گفتش ک الکی بهش پیشنهاد دادم ولی باور نمیکنم چون بخاطرش افسرده شده!
حالا این خانم جاری منه و برادرشوهرم عاشقشه و همینطور همه اعضای خانواده همسرم
من با ایشون مشکلی ندارم اصلا
ولی ناراحتم ک همسرم بهش توجه میکنه در شرایط مساوی با من
برا من خرید عروسیو زهر مار کردن رسما ولی الان شوهرم نگرانه ک اون هرچیو دوس داره بخره
من اگ ی چیز گرون بر میداشتم ک نداشتم قشقرق ب پا میشد ولی برا اون شوهرم میگ خو دوس داره
برا من شوهرم حتی ازم نپرسید دوس داری اتاق شب عروسیمون چ جور یا چ رنگی باشه و.. ولی از الان تو فکر اونه و ازش میپرسه و..
و پیامهایی ک بهش میده رو پاک میکنه ک من نبینم
البته اینا بخشی از مشکلات منه
سعی میکنه جلوی من ب خانوادش زنگ نزنه و برا دو دقیقه میره تو کوچه زنگ میزنه
بهم بر میخوره
اصلا خانواده منو حساب نمیکنه
من مدام حس میکنم ی روز این ازدواج تموم میشه
بخاطر اینکه اون عاشق من نیست
هیچوقت در مقابل خانوادش ازم حمایت نکرده و نمیکنه
این اواخر سلامتی من هم براش مهم نیس
بشدت احساس افسردگی میکنم ولی جرات ندارم حتی باهاش حرف بزنم زود داغ میکنه ک مگ چی کم داری و..
لطفا راهنماییم کنید
چطوری کنار بیام
و این موضوع منو بشدت سرد کرده حتی دیگ از رابطه باهاش هم فراریم ولی اصلا متوجه نمیشه و کار خودشو میکنه این بیشتر خردم میکنه....
اینم بگم من خودم قبل ازدواجم با کسی بودم ولی صداقت بی خودی داشتم و شوهرم از روز اول باخبر بود از ماجرا ولی اون اقا اصلا از اشناها هم نیس ک من حتی اتفاقی بینمش
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید